Wednesday, September 17, 2008

نامه های رسیده به جوانان کمونیست368

ژاله از اصفهان
منم سوار قطار میشم!
سلام، شما یه دوست پایه نمیخواین که خیلی هم باحال باشه؟ منم سوار قطارمیشم. یعنی‌ فکر کنم خیلی وقته که سوار شدم. ولی‌ یه کم نسبت به اتفاقاتی که ممکنه بیفته مردد هستم. نمیدونم چقدر طول میکشه تا به جای خوبی برسیم، ولی‌ اینو میدونم که این راهیه که باید رفت. درضمن من نسبت به تاریخ ایران یکم تعصب دارم، ولی‌ هیچ وقت اونو به آزادی‌ و رهایی آدما و زندگی‌ خوب انسانها ترجیح نمیدم. اینا فقط چیزی قدیمی و خوبی هستند. خیلی از افکارتو قبول دارم ولی‌ نمیدونم چرا با تاریخ خوب نیستی؟ البته منم تعصبمو میزارم کنار فقط به چشم یه گذشته بهش نگا می‌کنم . مس همه کشورای دیگه که تاریخشون واسشون مهمه. کیس یو.

ج.ک: ژاله جان مشتاقانه بدنبال دوستان و همقطاران پایه میگردم. مخصوصا از نوع باحالش! از اینکه سوار قطاری شدی که داره برای انسانیت پیش میره و افراد درونش برای ایجاد یک جامعه انسانی مبارزه میکنن، بسیار خوشحالم. اینکه این مبارزات ما به چه سرانجامی میرسه به خیلی از فاکتورها بستگی داره، اما تا جایی که به ما که اکثریت جامعه رو تشکیل میدیم برمیگرده بستگی به اتحادمون،انضباطمون، سازماندهی، ت شکلمون و در یک کلام حزبیتمون داره. هرچقدر سازماندهی ما بیشتر باشه و همبسته تر باشیم و صفوف این حزب در بخشهای مختلفی گسترده باشه و افراد بیشتری به این حزب پیوسته باشن و سیاستها و برنامه های این حزب رو پیش ببرن و این حزب و مال خودشون بدونن، زودتر میشه انقلاب کرد و این شرایط رو عوض کرد. این خیلی خوبه که آزادی و برابری و رفاه انسانها دغدغه اصلی یو هستش و نسبت به تاریخ ایران هم بنظرم با مطالعاتی که جدیدا داری انجام میدی میتونی این مسئله رو برای خودت حل کنی و از این مرحله بگذری. فکر میکنم که مطلبی نوشتی در رابطه با مذهب و اینکه مذهب چیه و چرا آدما باید توی یه مسلک خاصی باشن که از طریق اون تحمیق و استثمارشون کنن. قضیه این ناسیونالیسم و اون تاریخ گندزده پشتش که تنها هم مختص ایران نیست و خیلی از کشورها رو در برمیگیره هم داستانش دقیقا همون داستان و فلسفه مطلبت رو داره که میخوان یه عده رو تو یه منطقه یه مارک بزنن و استثمارشون کنن و خیلی چیزای دیگه. اینم بگم که من با تاریخ میانه خوبی دارم و بنظرم بسیار جذابه و اینکه ما مراحل پیشرفت و تکامل بشر و موجودات را میبینیم و اشکال زندگی آنها را تونستیم کشف کنیم بنظرم خیلی هم هیجان انگیزه. اما تاریخ سازی، اونچه که ناسیونالیستها مدام بدنبالش هستند که سرتاسر آن حکومت اقلیتی از جامعه بر اکثریت و استثمار و کشتار و جنگ و خونریزی ست و چیزی جز تباهی و نابودی در آن نیست برایم اصلا قابل پذیرش نیست. آن شکوه و عظمتی که مدام از آن یاد میکنند که در تاریخ چند هزار ساله ایران است پشتش جنایت، استثمار و بردگی است و این ننگ بشریت است. ما بعنوان اسانهایی که طرفدار برابری و رفاه همگان هستیم یک پای مبارزه مان همین مسائل هستند. امیدوارم باهم برای برپایی یک دنیای بهتر مبارزه کنیم.میبوسمت و بای. کیان.

رویا از مشهد
روسیه از دید سایت برنا
این خبر را فرستاده اند:
"طرح ارتقای امنيت اجتماعی در روسيه
گرايش نگران کننده نوجوانان و جوانان روسي به فرهنگ و ارزشهاي مبتذل و پوشش نامناسب آنها در معابر عمومي موجب شد تا دوماي روسيه راهکارهاي مقابله با معضلات اجتماعي در اين کشور را در دستور کار خود قرار دهد. دوماي روسيه سرگرم بررسي لايحه‌اي است که هدف از آن مقابله با گرايش‌ها و رفتارهاي خطرناک جوانان در دوره بلوغ است. بر اساس اين گزارش، خرده فرهنگ موسوم به "گات و ايمو" از غرب به روسيه وارد شده است و يکي از شاخه‌هاي خرده فرهنگ پانک است و اينک در گوشه و کنار ميادين و خيابان ها و پارک هاي مسکو جواناني را مي توان مشاهده کرد که متاثر از اين خرده فرهنگ ها خود را به شکل و شمايل غير عادي آراسته اند. در لايحه اي که به دوماي روسيه ارائه شده، کنترل پايگاههاي اينترنتي و تنظيم مقررات مربوط به پوشش افراد در مدارس و مکان هاي عمومي پيش بيني شده است."

ج.ک: رویا جان مرسی از خبری که فرستاده ای. فکر کنم جدا از نفس خود خبر و آنچه در روسیه میگذره علت درج و انتشار این خبر در سایت برنا که از سایتهای وابسته به رژیم است بیشتر جنبه توجیهی و آبرو خریدن برای سرکوبهای رژیم من جمله طرح ارتقای امنیت اجتماعی ست. باید این طرح و دیگر اقدامات رژیم را مقابلش ایستاد. حتی اگر این خبر صحیح باشد نه فقط نمی تواند جنایات جمهوری اسلامی را علیه جوانان توجیه کند بلکه نشان میدهد در روسیه هم مشتی امثال احمدی نژاد و خاتمی و شریعتمداری و خامنه ای بر سر کارند. بای.کیان.

ژوبین از ایران
یازده سپتامبر و سوسیالیسم

"1) چرا جنبش بورژوازی جهانی و آمریکا که نماینده حفظ آن می باشد برای حل بحران بورژوازی جهانی ضرورت جنگ را روی میز خود قرار میدهد؟ آیا راه حل دیپلماتیک آمریکا نمی توانست موثر واقع شود؟ و حوادث 11 سپتامبر به تحلیل هر کمونیستی ساخته و پرداخته خود آمریکا و همقطاران اوست که تروریسم اسلامی و به گونه اسلام سیاسی برای صدور سرمایه بوده و یا قسمت عمده آن بخاطر شبح کمونیسم بوده است؟
2) اصلی که منصور حکمت برای سوسیالیسم قائل میشود (اساس سوسیالیسم انسان است) در تضاد گفته انگلس که مینویسد سوسیالیسم برای خوشبختی انسان نیست و تنها طبقه کارگر است که رهایی می یابد و رهایی کامل انسان در جامعه کمونیستی یا بی طبقه حاصل میشود، قرار نمی گیرد؟
با تشکر ژوبین از کردستان اگر میتونید جواب بدهید."

ج.ک: ژوبین عزیز سوال اول شما خیلی مفهوم نیست. بهر حال شاید این نکات مفید باشد:
1) "جنگ ادامه سیاست است" و سیاست هم وجه اصلی مبارزه طبقاتی است. اسلام سیاسی ابتدا در دنیای جنگ سرد و برای مقابله با شوروی و همینطور جنبش های سکولار و چپ در خاورمیانه، توسط غرب ساخته و پرداخته شد. (برای مثال: خمینی در مقابل انقلاب ایران و مجاهدین در افغانستان.) بعد از جنگ سرد اسلام سیاسی به پرچم بخشی از بورژوازی کشورهای اسلام زده تبدیل شد و به جنگ قدرت با غرب برخاست. 11 سپتامبر محصول این سیاست و عروج جهانی اسلام سیاسی بود. 2) نه فقط 11 سپتامبر که "جنگ علیه ترور" آمریکا نیز محصول همین سیاست، یعنی جنگ قدرت بین دو قطب تروریستی، تروریسم اسلام سیاسی و تروریسم دولتی غرب، بود. باید توجه کرد این یک جنگ قدرت است و هدف طرفین نابودی آن دیگری نیست. در نتیجه ترور و حمله نظامی تنها جزئی از آن است. اتفاقا دیپلماسی و فشارهای سیاسی و معاملات پشت پرده به منظور وادار کردن رقیب به همکاری، وجه عمده آنرا تشکیل میدهد. چنانکه داریم می بینیم غرب و آمریکا دارد میکوشد جمهوری اسلامی را حول "بسته پیشنهادی" به تمکین به سیاست های خود بکشاند و با آن کنار بیاید. 3) اینکه نمی توانند این سیاست را پیش ببرند دلیل اصلی اش این است که مردم ایران و کارگران و حزب کمونیست کارگری هم این وسط هستند که چیز دیگری میخواهند. و خود اینهم وجه دیگری از مبارزه طبقاتی است. 4) به نظرم شما میکوشید قضایای کنکرت و مشخصی نظیر 11 سپتامبر را به مقولات بسیار پایه ای و عامی نظیر "صدور سرمایه" و مقابله با "شبح کمونیسم" ربط دهید. این متد صحیح نیست.
در مورد سوال دوم، خوب بود بحث انگلس را بدقت نقل میکردید. "سوسیالیسم برای خوشبختی انسان نیست" را نمیدانم کی و کجا گفته است. اما حتی در همین که خود شما گفته اید اصل مساله این است که طبقه کارگر برای رهایی خود ناگزیر است جامعه انسانی را رها کند و این برای مثال در مانیفست کمونیست و خیلی آثار دیگر مارکسیستی بارها مورد تاکید قرار گرفته است. طبقه کارگر برای رهایی خود باید بردگی مزدی را براندازد و این مبنای تمام بدبختی و نابرابری بشریت است. در نتیجه اساس سوسیالیسم رهایی انسان است. اگر به دو شماره پیش نشریه رجوع کنی خود منصور حکمت اینرا بروشنی توضیح میدهد. در ضمن یک چیز دیگر هم بگویم نباید از آن جمله منصور حکمت آیه ساخت. آن جمله از نوشته "مارکسیسم و جهان امروز" برداشته شده است و منصور حکمت آنجا در مقابل این سوال که تکلیف فرد انسان در سوسیالیسم چه میشود بعد از توضیحات زیاد میگوید که "اساس سوسیالیسم انسان است، چه در ظرفیت فردی و چه در ظرفیت جمعی". کل این نوشته "مارکسیسم و جهان امروز" را حتما بدقت بخوان ژوبین جان. یکی از بهترین کارهای آن یکی ژوبین است!

سعید صالحی نیا، بالتیمور
سرانجام خانواده و "علم"!

سعید صالحی نیا در رابطه با بحثی که در جوانان کمونیست 364 با عنوان "سرانجام خانواده" داشتیم، مقاله ای را برای یک لیست و از جمله ما فرستاده اند با این تیتر:
"خانواده سنتی یا خانواده هسته ای؟ کدام باید الغا شود؟ (رفع ابهام از یک مسئله)" که سعی کرده اند از خوانندگان خود "رفع ابهام" بفرمایند. از رفیق سعید خیلی تشکر میکنیم و پوزش میخواهیم که فرصت چاپ کل مقاله شان و پرداختن به همه نکات آن نیست. همینطور پوزش میخواهیم که هفته قبل نرسیدیم بخش نامه ها را تهیه کنیم و همین اندازه پرداختن به نکات رفیق سعید نیز کمی دیر شد. امیدواریم در فرصتی دیگر بطور مفصل به بحث خانواده و موضع کمونیست ها بازهم بپردازیم. اما چند نکته عجالتا قابل ذکر است:
1) بنظر میرسد رفیق سعید نه نوشته مندرج در 364 را و نه مانیفست و نه نوشته انگلس را بدقت مطالعه نکرده اند. دستکم اگر یکبار دیگرمقاله سرانجام خانواده را بخوانند و به تعریفی که از خانواده هسته ای ارائه میدهد دقت کنند شاید مشکل حل شود. خانواده هسته ای بعنوان شکلی از خانواده محصول جامعه سرمایه داری قلمداد شده است. همان ابتدای مطلب سیاه بر سفید گفته میشود که خانواده هسته ای یک شکل بنده وار و سنتی از خانواده است که در آن زن و فرزندان بنده مرد است و مختص و محصول دوره بورژوازی و بهمین دلیل هم گذرا است. همانطور که مانیفست هم میگوید این شکل خانواده فقط برای بورژواها وجود دارد و سهم پرولتاریا فقدان خانواده و فحشای عمومی است. در آن مقاله کوشش میشود با آمار و ارقام از یک تحقیق در آمریکای 1998، زوال این آخرین شکل خانواده سنتی که در دهه 50 و 60 میلادی در غرب برو بیایی داشت را نشان بدهد و عواقب و نتایج آن در جامعه سرمایه داری را گوشزد نماید. آیا حالا در این قرن بیست و یک میتوان به اسم "علم" به دفاع از این چیزی که سرمایه داری بوجود آورد و حالا خود نیز کنار میزند برخاست؟
2) کمونیست ها هیچ شکلی از خانواده پیشنهاد نمی کنند. این به دلیل آن نیست که "روانشناسی" نخوانده اند و هنوز "عالم" نشده اند. نه به این دلیل که "ایدئولوژیک" هستند. بلکه به دلیل این است که میخواهند یک ارثیه تاریخی جامعه طبقاتی یعنی خانواده مبتنی بر مردسالاری، بندگی زن و بچه ها را نابود کنند. آخرین شکل این خانواده سنتی، خانواده بوروژایی موسوم به "هسته ای" است.
3) رفیق سعید مثل بسیاری دیگر مساله خانواده را با موضوع زندگی مشترک قاطی میکند. این اشتباه شاید منشاء همه سوء تفاهم های ایشان باشد. وقتی کمونیست ها میگویند "العاء خانواده" فورا فریادشان در می آید که "آیا کمونیستها آمده اند که روابط منفرد زن و مرد را از هم بپاشند؟!" (این از نوشته سعید است.) البته این اعتراض با فریاد بورژواهای قرن نوزده که فکر میکردند کمونیست ها آمده اند زن را اشتراکی کنند (به مانیفست رجوع کنید) فرق هایی دارد، ولی کمابیش در همان رده است. امیدوارم به کسی برنخورد اگر بگویم کمی شبیه اعتراض حزب اللهی ها و آخوندهای زمان ماست که میگویند "شما کمونیست های ملعون میخواهید بی بند و باری راه بیندازید". متاسفانه گویا رفیق سعید متوجه نیست که دارد از یک نهاد ارتجاعی که محمل بقاء بردگی جنسی زن بوده است، دفاع میکند و تازه کلی هم فضل میفروشد که گویا از مارکس تا به امروز مارکسیست ها بدلیل غفلتشان از "علم" متوجه اهمیت این "خانواده هسته ای" نشده اند و حالا باید "رفع ابهام" شوند.
4) اگر نوشته مندرج در 364 به دقت میخواندند، بهتر از آن اگر زحمت بکشند و فصل آخر نوشته انگلس در مورد خانواده (در کتاب منشاء خانواده مالکیت و دولت) را میخواندند، متوجه میشدند که اتفاقا کمونیستها خواهان این هستند شرایطی بوجود بیاید که انسان ها بر اساس علاقه و عشق به همدیگر و به فرزندان رابطه مشترک برقرار کنند. معلوم نیست چرا رفیق سعید اینرا با "نابودی روابط منفرد زن و مرد" یکسان گرفته است؟ اصلا خوبست بفرمایند چه کسی قادر به نابودی چنین چیزی است. جهت اطلاع ایشان انگلس خود طرفدار "تک همسری هم برای مردان و هم برای زنان" است و در عین حال هم او به دقت توضیح میدهد که چرا خانواده بورژوایی (همان چیزی که یک شکل آن بعد از جنگ دوم به خانواده هسته ای مشهور شده است) بهمراه مکملش یعنی فحشاء زوال می یابد. گو اینکه انگلس تصمیم در مورد شکل زندگی مشترک در جامعه آینده را به نسل های آینده وا میگذارد. و این درست است. بحث کمونیست ها در این زمینه مثل موارد بسیار دیگری، یک بحث سلبی است. نفی اوضاع موجود. مناسبات انسانی و فارغ از بردگی زن و رابطه انسانی بین بچه ها و والدین با وجود یا ابقاء خانواده سنتی، خانواده محصول جامعه طبقاتی و متکی بر مالکیت خصوصی از جمله آخرین شکل آن یعنی خانواده بوروژایی ( و از جمله در شکل خانواده هسته ای اش)، ممکن نیست. همه تلاش کمونیست ها این است که یکی از اساسی ترین مسائل انسان ها یعنی عشق به همدیگر و تولید مثل و عشق والدین به فرزندان را از قید و بند مالکیت خصوصی و نظام های مبتنی بر آن (و آخرین شکل آن یعنی نظام بورژوایی) رها سازند. اگر بر این توافق کنیم در مورد کلمات و برخی تعاریف میشود به آسانی "رفع ابهام" کرد.

رضا عطاران، ایران
اگر همسرت با کسی بخوابد!

رضا عطاران اسم مستعار یکی از بینندگان تلویزیون انترناسیونال است که زنگ زد و با لحنی پرهیجان و تعرضی گفت: "اگر تو بروی خانه و ببینی همسرت با یکی خوابیده است ناراحت نمیشوی؟" اول تصور کردم که ایشان از وزرات اطلاعاتی هایی است که این روزها مرتب به کانال جدید زنگ میزنند. اما بعد از کمی صحبت متوجه شدم که خیر ایشان بقول خودشان "یک ایرانی" هستند. و واقعا برایش سوال شده بود که ما کمونیستها که خواهان آزادی روابط جنسی هستیم اگر آمدیم خانه و دیدیم همسرمان با کس دیگر در رختخواب است چه میکنیم.
به ایشان گفتم، دوست عزیز، من اختیار دار تن و روح همسرم نیستم. اوهم اختیار دار من نیست. اگر او تصمیم گرفته با کس دیگری باشد و حالا من باید تصمیم بگیریم که میخواهم با او باشم یا نه. شخصا ترجیح میدهم که او دنبال عشق و علاقه خودش برود و منهم فکری به حال خودم میکنم. نه او را مطابق سنت اسلامی میکشم و نه به خود حتی اجازه میدهم مزاحم او بشوم. در را آهسته می بندم و میروم تا برای ناکامی در عشق فکری به حال خودم بکنم. شاید دمق و دلخور و دیپرس بشوم، اما زندگی است چه میشود کرد!
به او گفتم شما چون فرض ات بر این است که زن برده و غلام زرخرید جنسی مرد است، اگر به ارباب "خیانت" کرد و با کس دیگری خوابید حکم او مرگ است، کتک است، شکنجه است، آبروریزی و اسکاندال است، انتقام و دروغ و ریا و هزار جور بدجنسی است. و در غیر اینصورت، یعنی اگر زن یا مرد حق داشته باشد هر جور که دلش خواست رفتار کند، این "بی بند و باری است"، "فساد است"، "هرکه با هرکه خوابیدن است"، "بی غیرتی است"، "بی اخلاقی است"، "به لرزه درآمدن ارکان دین و اسلام است". به او گفتم الحق اسلام و اخلاقیات مرد سالارانه که فرض آن بردگی جنسی زن است و از یک ستم چندین هزار ساله دفاع میکند، با خواست آزادی روابط جنسی افراد بزرگسال که از سوی کمونیست ها طرح میشود واقعا به لرزه هم درمی آید. اما در واقع تنها با قائل شدن به این خواست و تحقق آن است که تازه برقراری روابط جنسی واقعا آزادانه، واقعا انسانی، واقعا برابر و مبتنی بر تمایل و علائق طرفین، فارغ از انواع ریاکاری و حقه بازی و تحقیر و خشونت و جنایت (آنهم اساسا علیه زنان و بچه ها) ممکن میشود.
این جواب برای ایشان جالب بود و بفکرش انداخت. آخر سر با خوش و بش مکالمه را بدلیل خرج بالای ایشان کوتاه کردیم. اما به او قول دادم که در این مورد در تلویزیون انترناسیونال بیشتر صحبت کنیم و در نشریه هم راجع به آن بنویسم. امیدوارم این مختصر برای پایبند بودن به قولی که به ایشان دادیم کافی باشد.

سهراب درویشی، ایران
موسیقی رپ انقلابی نیست!
"سلام در نشریه 366 دوستانی از ایران پیغام داده بودند که میخوان با رپ موسیقی انقلابی درست کنن!! من به عنوان کسی که 14 سالی هست که به شکل حرفه ای موزیک کار میکنم و از نزدیک خیلی از این دوستان رپر رو میشناسم، خواستم بگم که اکثریت شما دوستان هنوز نه ریتم رو میشناسین و نه وزن های شعری و هجای کوتاه و بلند که لازمه کار رپر بودن است. حالا موزیک بلد بودن پیش کش! باور کنید رپ موزیک یه جنبش پیشرو نیست! به چه دلیل؟ به دلیل اینکه وضعیت کلی شعر و کلام در جهان رو به سمت مسائل روزمره و پیش پا افتاده نظیر قهر کردن از گرل فرند و بوی فرند! یا حداکثر آه و ناله کردن میبره. آنچه که یک انقلابی بهش نیاز داره دمیدن روح فداکاری و همبستگی و در یک کلام ایجاد محتوای حماسی برای شعر و کلام است و منظورم ابدا حماسه هایی از قبیل دفاع مقدس و دوخرداد نیست! منظورم حماسه های حقیقی هست. حالا شاید دوستان در حزب با کلام حماسه زیاد میانه خوبی نداشته باشن اما من چیزی واسه جایگزین کردن پیدا نکردم! خلاصه اینکه قالب رپ قالب مناسبی واسه بیان حماسه نیست. دوستانی که میخوان با رپ میوزیک انقلاب کنن به دنبال یه پلاتفرم دیگه بگردن! با سپاس."

ج.ک: مرسی سهراب جان. من که از موسیقی چیز زیادی حالیم نیست. اما با همین مختصر اطلاعات، حرفهای تو من را قانع نمی کند. حالا کاری به این ندارم که رپ از کجا آمده و چه میکنه. یا اینکه محدودیت ها و امکاناتش به عنوان یک قالب موسیقی چی هست. اینرا باید اهل فن بگویند. سوال من این است: آدم چقدر باید وزن و قافیه بلد باشه تا مجاز باشد به سبک رپ بنویسه و بخونه و یا چقدر باید موسیقی بلد باشد تا بتواند وارد بقول تو قالب رپ بشود؟ مبصر و مجوز بده این وسط کی هست؟ البته شخصا ترجیح میدهم آدم هر کاری میخواند بکند از جمله در زمینه های هنری خوبست که در عرصه فعالیت ویژه خودش به آخرین دستاوردهای بشری (و نه فقط سنت های گاه کپک زده "فرهنگ خودمان") احاطه داشته باشد. یعنی مثلا اگر میخواد تو زمینه موسیقی کار کند دستکم اطلاعات خوب و عمیقی از موسیقی غرب و موسیقی مطرح در سطح جهان داشته باشد. با اینهمه نمی شه گفت بالاخره چه کی میتونه مانع شود اگر من دلم خواست هم الان نقاشی کنم و موسیقی خلق کنم!!؟ بعلاوه تا آنجا که به چند تا موسیقی رپ ایرانی گوش دادم خیلی فراتر از "قهر کردن از دوست دختر یا پسر" و "آه و ناله کردن" است. آنهایی که من شنیدم و بعضی هاش هم در ایران درست شده اتفاقا روی مسائل اجتماعی و حساسی مثل سنگسار، آپارتاید جنسی، اعدام و مذهب و روحیات عقب مانده اجتماعی، جنایت های جمهوری اسلامی و مشکلات اجتماعی دیگر دست گذاشته و علیه اوضاع موجود نه فقط آه و ناله که اعتراض میکند. خب حالا این چه ایرادی دارد؟ اگر دارد یک اعتراض را بیان میکند دیگر چرا باید مفهوم کلی و نا متعین "حماسه" و "همبستگی" و غیره را جلویش قرار دهیم. ما با نفس حماسه یا همبستگی مخالف نیستیم سهراب جان، فکر هم نمی کنیم با موسیقی رپ یا هیچ موسیقی دیگر میشود انقلاب به پا کرد. مساله اینجاست که این شکلی از ابراز وجود جوانان و اعتراض آنهاست و جالب هم هست که یک شکل و ترند بین المللی است. این نظر من است که راستش را بخواهی از ریتم تکراری رپ چندان دلخوشی هم ندارم، اما امیدوارم دوستان طرفدار موسیقی رپ دست به قلم شان خوب باشد و خودشان جواب بدهند.

ژاله از اصفهان
ساندیست چیه و سوالات دیگه
"سلام، خوبی؟ من در ادامه مطالبی که فرستادی ،جزوه "این حزب شماست" (از منصور حکمت) را خواندم. نظرم در موردش اینست که باهاش موافقم و کلا حرفای خودمو میدیدم که اینجا گفته شده، تصویری که من از زندگی و جامعه دارم. اما چند سوال هم دارم.
1- در جامعه کمونیستی که حزب کمونیست کارگری ایران جامعه را اداره کنه آیا به بقیه احزاب آزادی فعالیت میده و اگه آره، آیا این به ضررش نیست؟
2- من تفاوت سوسیالیسم یا کمونیسم با سوسیال دمکراسی رو نمیدونم، لطفا برام توضیح بده.
3- کومه له چی هست؟
4- دولت ساندنیستی چیه؟
5- در مورد انقلاب 1917 هم برام توضیح بده،چیززیادی نمیدونم.
6- و نکته آخر اینکه حزب کمونیست کارگری چقدر احتمال داره به این آرمانها و صحبتهایی که میکنه پایبند باشه؟
7- در ضمن من یه نکته جداگانه هم دارم و اون اینه که من از مخالفان اعدام هستم ولی نمیدونم تو این زمینه چطوری باید مبارزه کنم. لطفا توضیح بده. مرسی وبای.

ج.ک: ژاله جان خوشحالم که این مطلب رو خوندی. اما در مورد سوالاتت:
1- در جامعه ای که ما براش تلاش میکنیم اداره جامعه با خود مردم هست و مردم از طریق شوراهاشون دخالت میکنن در اداره جامعه و مستقیما در تصمیمات شرکت میکنن و قرار نیست که اون جامعه حزبی اداره بشه. احزاب مختلف حق تشکیل و فعالیت دارن و بنظر ما نه تنها به ضرر ما نیست بلکه برای رسیدن به آزادی و برابری جامعه لازم هم هست. همه احزاب وقتی نظراتشونو بگن و فعالیت سیاسی اجتماعی آزادانه داشته باشن همه حرفها گفته میشه و مردم میتوانند واقعا انتخاب های آگاهانه کنند و این از نظر حزب ما یه رکن اساسی هست و ما کاملا مدافع این مسئله هستیم. چون که همین انتخاب آگاهانه آدم ها اساس کار ما است.
2- سوسیالیسم و کمونیسم جنبشی هست برای براندازی نظام سرمایه داری و پایان دادن به استثمار،کارمزدی و اینکه با لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید که امکانات و ثروتهای جامعه تولید میشه، به این سیستم که مبناش سود و نابرابری ست پایان میدیم و رفاه، برابری و مالکیت اجتماعی وسائل تولید رو جایگزین اون می کنیم. کمونیسم مبنای شروع تاریخ واقعی انسانیت نسل بشری ست که به همه مسائل به شکل و سیاق دیگه ای برخورد میکنه. اما سوسیال دمکراسی تاریخچه ای طولانی داره از قرن 19 تا بحال اما بعد از جنگ جهانی دوم به صورت مشخص ما در عرصه جهانی شاهد بروی کار آمدن دولتهایی در اروپای غربی ومنطقه اسکاندیناوی بوده ایم که این در واقع پاسخ سرمایه داری به تاثیر انقلاب 1917روسیه و شوروی در تمام جهان و اروپا بود. لازم است اینجا توضیحی در مورد انقلاب 1917 بدهم: در روسیه که حاکمیت تزارها در آن برقرار بود و یکی از امپراطوری های اوائل قرن 20 بود، جامعه روسیه جامعه ای بسیار فقیر بود و اکثریت مردم آن در بدبختی و بیچارگی بسر میبردند، استثمار شدید و استبداد وحشتناکی بر مردم این کشور حاکم بود و سالیان زیادی کارگران، زنان، مبارزین و انقلابیون این کشوردر داخل و خارج روسیه در حال مبارزه بودند. در سالهای پایانی جنگ جهانی اول، انقلابی به رهبری لنین و حزب بلشویک در این کشور بوجود آمد که این حزب یک حزب کمونیستی بود و خواهان بوجود آمدن بک جامعه آزاد و برابر و بدون استثماربود و توانست با انقلابی که در ماه اکتبر در روسیه انجام داد سرمایه داری را شکست دهد و قدرت سیاسی را در این کشور با اتکا کارگران بدست گیرد و در همان سالهای ابتدایی بسیاری از قوانین ضد انسانی را ملغا کرده و در بخشهای مختلف جامعه زنان، کودک، کارگران، دهقانان و... قوانین انسانی و پیشرویی برپا کند. اینکه بعدها چه اتفاقاتی افتاد بحث مفصلی ست که در جای دیگری باید آنرا دنبال کرد. اما برگردیم به سوسیال دمکراسی: کشورهای اروپای غربی اوائل قرن20 و بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم از وحشت کمونیسم و مقابله با آن در کشورهای خود بسیاری از حقوق و قوانینی که بنفع مردم و بخشهای مختلف جامعه بود را توسط دولتهایی که به دولتهای رفاه نامیده میشدند در قوانین خود کنجاندند تا از این طریق هم از رقابت و تبلیغات در این زمینه عقب نیفتند و هم با دادن این امتیازات به مردم، مانع انقلاب در کشورهای خود شوند.عمر این دولتها و کلا سوسیال دمکراسی و مطالباتی که عنوان میکردند با فروپاشی شوروی در اواخر قرن 20بپایان رسید و از بعد از فروپاشی شوروی تا الان دورانی هست که نظام سرمایه داری در حال بازپس گرفتن همه آن حقوقی هست که در اوائل و اواسط قرن20بخاطر رقابت با شوروی مجبور به دادن این حقوق به مردم شدند. سوسیال دمکراسی هرگز قصد براندازی نظام سرمایه داری نداشته و با اصلاحات در این سیستم تلاش میکرده تا با انجام این اقدامات اصلاح طلبانه مانع شورش جامعه شوند. در مورد انقلاب 1917 هم توضیحات بیشتری را میتوانی از لینک زیر بخوانی:
http://workers-1may.blogspot.com/2007/04/1917.html
3- کومه له نام یه سازمان چپ در کردستان بوده که در برابر رژیمهای شاه و جمهوری اسلامی مبارزه میکرده و در اوائل دهه 60با اتحاد مبارزان کمونیست و بخشهایی از سازمانهای چپ دیگر، حزب کمونیست ایران را تشکیل دادند.
4- آگستو سزار ساندینو در سال1936علیه حکومت کودتایی و دیکتاتوری باتیستا در نیکاراگوئه قیام کرد اما توسط حکومت وی به قتل رسید. در دهه60میلادی جنبشی در نیکاراگوئه بوجود آمد به اسم ساندنیست ها و توانستند در سال 1979 در نیکاراگوئه پیروز شوند و رهبر آنها دانیل اورتگا نام داشت و با توجه به گرایشی که این جنبش به شوروی داشت با امریکا روابط خصمانه ای داشتند. سال1990این دولت برکنار شد و حکومت مدافع امریکا در نیکاراگوئه برسرکار آمد.
5- در بخش مربوط به سوسیال دمکراسی جواب دادم.
6- اما در مورد مبارزه علیه اعدام، در ایران جنبش گسترده و وسیعی علیه اعدام وجود داره و باید این جنبش متشکل بشه . مهمترین معضل در راه لغو مجازات اعدام وجود جمهوری اسلامی هست. باید برای سرنگونی این رژیم تلاش کرد. اما در کنار این مبارزه برای سرنگونی رژیم باید دست به اقدامات دیگری مثل تشکیل ان.جی. اوها یا نهادهایی که مخالف اعدام هستند زد. باید آگاه گری کرد و افراد بیشتری را نسبت به مخالفت با این قتل عمد دولتی ترغیب کرد. باید شعارنویسی کرد. باید جزوه های علیه اعدام که حزب تهیه کرده را بین افراد بیشتری پخش کرد. باید پای برنامه هایی که کانال جدید در این زمینه تهیه میکند نشست و افراد بیشتری این برنامه ها را ببینند. باید جنبشی سازمان یافته در هر شهر و محله بوجود آورد. باید جوانان هر محله و شهری که مخالف اعدام هستند کنار هم جمع شوند و این قبیل کارها را که در بالا ذکر کردم انجام دهند. ژاله جان مطالب و جزوه های بعدی را بخوان و نکات، سوالات و نظراتت برایم بفرست. شاد باشی. کیان.

پارس بوی از؟
این حکومت آمریکاییه!
نامه ای به ایمیل برنامه خلاصی فرهنگی، و همینطور دو کانال دیگری تلویزیونی فرستاده ند که بشرح زیر است:
"سلام، من ۱ سوال سیاسی برام مطرحه که نمیتونم بهش جواب قطعی بدم،اگر ممکنه من رو در این مورد کمک کنید. در اولین سالگرد ۱۸ تیر نگهان کلیه کنال‌های ماهوره سیاسی قطع شدند، که خیلی‌ عجیب بود، کانال ۱ یا چننل وان هم که داشت چند تا تظاهرات موفق میذاشت بلافاصله تا داشت به موفقیت نزدیک میشد قطع شد. براستی کی‌ پشت این قطع شدن بود ؟هر فحشی که احمدی نژاد به اسرائیل میده موقعیت اسرائیلی‌ها قویتر میشه و به فلسطنیای بدبخت بیشتر زور میگهو آمریکا میتونه تو منطقه حضور داشته باشه و نفت عراق رو تصاحب کنه، احمدی نژاد با گند‌های اقتصادی که زده کشور رو از خودکفایی در تولید گندم که بهش رسیده بودیم به وابستگی‌ کشید و دوباره از امریکا که مثلا مارو تحریم کرده گندم خریدیم. من همهٔ اینها رو که کنار هم میزارم به این نتیجه میرسم که این احمدی نژاد و این حکومت امریکاییه و این یه سناریویه که داره اجرا میشه و آمریکا در اصل پشتیبان این اخونداست.نظر شما چیه ؟ آیا نظر من رو غیر منطقی‌ میدونید؟ و من رو تابع تئوری توطئه میدونید؟ممنون میشم اگر این حرفا رو تو برنامتون مطرح کنید و جواب من رو بدید. مرسی و خدافز."

ج.ک: دوست عزیز در سال 82 که ما شاهد اعتراضات شبانه 1ماه ای بودیم که در شهرهای مختلف در جریان بود و جمهوری اسلامی سعی در سرکوب این اعتراضات داشت و از جمله کارهایی هم که انجام میداد اقداماتی برای عدم دسترسی مردم به تلویزیونهای ماهواره ای سیاسی بود و چندین بار تا بحال به عناوین و روشهای مختلف این کار را انجام داده است. اما علاوه بر اینها همیشه جمهوری اسلامی تلاش کرده که رادیو و تی وی های اپوزیسیون قابل دسترس نباشند برای مردم که البته در این اقدام شکست خورده است و ما امروزه میبینیم مردم وسیعی با این رسانها ها در تماسند. نمونه واضح و مشخص آن کانال جدید است. اینرا هم باید اذعان کنم که اعتراضات مورد اشاره یو از تی وی های اپوزیسیون شروع نشد و در جامعه کلید زده شد و بعد به تی وی های مورد اشاره ات کشیده شد. در رابطه با اینکه جمهوری اسلامی همسویی با دولتهای غربی دارد. باید اینو بگم که جمهوری اسلامی یک حکومت سرمایه داری ست و بنا به این اشتراک و منفعت مشترکی که دارند علی رغم این همه اختلافات و مشکلاتی که باهم دارند اما در مقابل طبقه کارگر،کمونیستها و مردم زحمتکش کاملا از هم پشتیبانی میکنند و این حمایت بخشا در طی یک رابطه هماهنگ و از بیش تعیین شده ای نیست و بخاطر این منفعت طبقاتی که دارند این پشتیبانی صورت میگیرد. در مورد ایران و دول غربی هم چنین است. ریشه پیدایش جمهوری اسلامی و تقویت و حمایت غرب از این رژیم و حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم آنها از جمهوری اسلامی کاملا این مورد را نشان میدهد ولی اگر این رژیم نشان دهد که نمی تواند از منافع بورژوازی در برابر مردم زحمتکش و کارگران دفاع کند دول غربی از آن بخش از راست جامعه دفاع خواهند کرد که این توانایی را داشته باشد و یا اینکه خودشان مستقیما از طریق نظامی دست به تغییر این رژیم میزنند. رابطه جمهوری اسلامی و دول سرمایه داری دنیا را باید در این چارچوب دید. این نکات را در برنامه حتما مطرح خواهیم کرد و راجع به آن صحبت میکنیم. روز خوش. کیان.

هومن از قزوین
بازم خوبه خودش!
سلام،خوبی؟ تی وی رو میبینم. دیدم که آخر سلطنت طلبها اومدن از کانال جدید برنامه خریدن. بازم خوبه کمکی هست خودش از نظرمالی. میخواستم بگم تریبون قرار میدید مردم صحبت کنن خیلی خوبه و باید اینکارو بیشترکرد. در ضمن از نظر خبررسانی باید بهترکار کرد و با ساختن برنامه های مختلف بیننده های بیشتری را پای تی وی نشاند. مرسی وبای.

ج.ک: هومن جان تی وی کانال وان جند ساعتی برنامه خریده و این بهرترتیب کمک مالی ست برای تلویزیون. در مورد دادن تریبون به مردم ما فعلا هفته ای سه روز (سه شنبه،پنج شنبه و جمعه ها ساعت 8:30شب بوقت تهران) برنامه زنده داریم مردم میایند و حرف میزنند و بعلاوه در برنامه هایی هم که پیامهای بییندگان را پخش میکند هم در طول هفته پخش میشود. باید این ارتباط دوطرفه را هرچه میشود بیشترکرد. در زمینه های مختلف هم تی وی احتیاج به برنامه سازی دارد ولی همه این مسائل به یک نکته مهم که آنهم تهیه هزینه مالی تی وی هست و همه این مسائل بستگی به این نکته حیاتی دارد. همه ما باید برای اسپانسری وکمک مالی افراد بیشتری به تی وی تلاش کنیم. در حال حاضر در این زمینه کمپینی در جریان ست. امیدوارم همه دوستان به این کمپین بپیوندند. موفق باشی. کیان.

شیوا بهاری از جنوب
پراتیک کمونیستی ام
"کیان جان سلام، امیدوارم حالت خوب باشه. من ۱۹سالمه و یک سالی‌ هست ک جدی پی‌ مارکسیسمو میگیرم و تا الان تو حزب هستم. تقریبا همهٔ برنامه های‌ کانال جدید و میبینم. از پخش زندها و برنامه سجک تا آرشیو سخنرانی های حکمت. سجک (خلاصی فرهنگی) برنامه جالبیه اما فکر کنم می‌شه چپ ترش کرد و جدیتر راجع به مسائل سینما، ورزش، موزیک و... بحث کرد.
در مورد برنامه ریزی برای فعالیت هم که گفته ای، بینهایت خوشحال میشم. از اینکه با حزبم تماس داشته باشم و اینکه بتونم تمام تلاشمو برای ایجاد ی دنیای بهتر بکنم. منتظرت هستم تا کمکی‌ برام باشی تا بتونم فعالیت کمونیستیمو (بخصوص پراتیک کمونیستیم) وارد فاز جدیدی از همکاری با حزب شه. مرسی وبای."

ج.ک: شیوا جان خوشحالم از آشنایی با یو.امیدوارم دقیق بگویی که برنامه خلاصی فرهنگی چطور باید بشه که بهتربشه و منظورت از اینکه چپ تر بشه چیست.منتظر نکاتت هستم که در این زمینه بگی. در مورد کارهایی که میشه اونجا انجام داد مستقیما صحبت میکنیم. فعلا بای. کیان.

ژوبین از ایران
دوراهی مارکس و سیاست
"سلام به مصطفی صابر. از شما راهنمایی میخواستم. توی این اوضاع سیاسی سر یک دوراهی قرار گرفته ام که اول مارکس را تا آخر بخونم یا وارد مسائل روز بشم؟ به یک متنی تا ته از مارکس رو نرفتم و هنوز مشکلات زیادی تو متد فکری خودم می بینم که باید از مارکس جواب بگیره. درسته که حکمت و تقوایی و ادبیات حزب خیلی روم تاثیر گذاشتند اما از کاپیتال و آنتی دورینگ که نمی شه گذشت. ایرادهای زیادی هست که باید روشون وقت بذارم. میدونم که جدا کردن فلسفه مارکس از سیاست، چیزی که چپ سنتی توش تبحر داشت، متافزیک است. اما تو این شرایط احساس میکنم که بیشتر وقت گذاشتن روی ادبیات کلاسیک مارکسیستی به خصوص مارکس و انگلس و لنین نیاز داشته باشم. از شما میخوام که نظرتون را بگید و همینطور اینکه روی چه کتابهایی تاکید دارید. در ضمن کاپیتال ترجمه جمشید هادیان در ایران گیر می آد؟"

ج.ک: ژوبین عزیز بنظرم خیلی لازم است که مطالعه سیستماتیک داشت و مارکسیسم را عمیقا خوند. اما همیشه چیزهایی که برای خواندن هست به مراتب بیش از آن چیزی است که آدم خوانده است. این هیچوقت پایانی ندارد. بعلاوه این دو راهی که شما میگوید به نظر من واقعی نیست. یعنی نباید اینطور باشد. برای یک فعال کمونیست هردو جنبه فوق العاده مهم است. آدم هم باید سیاست و مواضع روز حزب را دنبال کند و هم برنامه منظم مطالعاتی باید داشته باشد. بهرحال، اولین چیزی که پیشنهاد میکنم خیلی بدقت مطالعه کنید برنامه حزب، یک دنیای بهتر است. خیلی ها وقتی صحبت میکنی میگویند خوانده ایم. اما به نظرم در اغلب مواقع متوجه میشویم که خیلی دقیق و موشکافانه مطالعه نکرده اند. پیشنهاد میکنم دقیق و اگر میتوانید با دوستان دیگر بخوانید و سوالات و نظرات تان را بفرستید تا ما هم در نشریه با شما باشیم. در مورد کتابها بنظرم از آثار کلاسیک لااقل چند اثر خیلی ضروری است. تزهای فوئرباخ، مانیفست، نقد برنامه گوتا، دولت و انقلاب، کاپیتال. از نوشته های منصور حکمت چند اثر را حتما باید خواند. تفاوت های ما، سمینار کمونیسم کارگری، مارکسیسم و جهان امروز، ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیستی، دمکراسی تعابیر و واقعیت ها و... اینها که گفتم لااقل هاست. موفق باشید.

کیان آذر
خلاصی فرهنگی در گوگل
کیان نامه ای به رفقای سجک نوشته و آدرس لینک برنامه های خلاصی فرهنگی، برنامه های تلویزیونی سازمان جوانان کمونیست را در گوگول فرستاده است. لینک این است:
http://video.google.com/videosearch?q=xalaseye+farhangi&hl=en&emb=0&aq=f#

ج.ک: کیان جان نامه شما را هم اینجا آوردیم گرچه خود شما صاحب خانه هستی! اما دلیلش این بود که من به این لینک رفتم و به برنامه ها نوکی زدم و یکی مرا به قلاب انداخت و تا به آخر نگه داشت. برنامه ای بود که راجع به وودی آلن هم صحبت کردید. به سهم خودم از همه خوانندگان نشریه دعوت میکنم این برنامه ها را ببینند. جالب و آموزنده است. در ضمن یک راه راحت پیدا کردن لینک در گوگل این است که برای خلاصی فرهنگی ولی با این املاء در گوگول جستجو کنید: farhangi xalaseye

مهران شدیدی پور سوئد
جمهوری اسلامی و کارگران
مطلبی فرستاده اند با عنوان "جمهوری اسلامی کارگران را زندانی و بعد اعدام می کند". مهران جان متشکر از اینکه نوشته ات را برای ما فرستادید. نفرت و انزجار شما از جمهوری اسلامی را میفهمیم. اما جمهوری اسلامی به این راحتی هم قادر به این غلط ها و اعمال اینگونه جنایت ها نیست. میخواهم بگویم که حتی اینجور حرف زدن به نفع رژیم تمام میشود. مهران جان سعی کنید از مشاهدات و تجربیات مستقیم خودتان بنویسید. حتما سرنوشت پرماجرایی داشته اید تا به سوئد رسیده اید، یا اینکه در طول زندگی در ایران و سروکله زدن با جمهوری اسلامی تجارب زیادی داشته اید، یا اتفاقاتی داشته اید و دیده اید که روحیات مردم را بخوبی منعکس میکند، سعی کنید در این زمینه ها بنویسید. موفق باشید و بازهم تشکر میکنیم.

امیر کاظمی، ایران
کمونیسم یونیورسال
طرح مفصلی را شامل "دو فصل و یازده ماده" نوشته اند خطاب به "شورای امنیت سازمان ملل متحد" در فصل اول آن که عنوان "متدلوژی" را دارد و در ماده اول آن نوشته اند:
" من کمونیست امیر کاظمی، تحت نظم اجتماعی متعلق به ملت فارسی زبان با کد ملی به شماره… طراح الگوی ساختار سه حزبی برای اداره بشریت هستم که محصول کار خود را "عصر انسان" نام گذاری کرده ام. تم عصر انسان عبارت از الغاء و برگشت ناپذیری سیستم و دکترین کاپیتالیسم در جهان از طریق کمونیسم یونیورسال است."

ج.ک: امیر عزیز مرسی از نوشته مفصلتان اما فرصت تایپ همه آن نبود. ضمن اینکه شما را دعوت میکنیم به بحثی که همین هفته از منصور حکمت چاپ کرده ایم و در باره این صحبت میکند که چگونه یک تئوری توده گیری مشود، رجوع کنید. موفق باشید.

یک رفیق حزبی
گرجستان و سوختن مطلب
یکی از رفقای عزیز حزبی نکته ای را تذکر داده است و فرصت نشد با او چک کنیم که دوست دارد اسم او را بیاوریم. اما چون بنظر ما تذکر او جالب و به جای خود مهم است، آوردن آن و توضیحاتی پیرامون آنرا مفید دانستیم:
"مصطفی جان یک نکته سر نوشته ات در مورد گرجستان (جوانان 365 با عنوان "مائده الهی") میخواستم بگم. در مورد محتوا نیست، در مورد انتخاب سبک نوشته ات. تو مینونی طنز بنویسی این هم خودش یک سبک است. بعضی از کارهای ابراهیم نبوی صرف نظر از موضع اش در این سبک خواندنی است. اگه بخواهی طنز بنویسی آنوقت باید تکلیف خواننده را روشن کنی. این نوشته توو یه چیز وسط است. نه طنز است و نه تحلیل سیاستمدارانه. واسه همین بعضی جاهاش زبونش آدمو یاد صمد آقا می ندازه. به نظر من سبک خوبی نیست. بخصوص اینکه سر گرجستان نکاتی که گفتی مهم بود و اینجوری سوزندیش. خواستم احساس اولیه ام رو از خوندن این مطلب بگم. قبلا هم چنین سبکی رو تو نوشته های دیگه ای بکار برده بودی."

ج.ک: مرسی رفیق عزیز. شاید درست میگویی. میگویم "شاید"، چون من اول سبک را انتخاب نمی کنم بعد مضمون را. سبک، به اصطلاح شعرا "برام میاد"! انگار آدم هرکار شاعرانه ای بکند خراب میشود! از شوخی گذشته، اون مطلب را طور دیگری نمی توانستم بنویسم. یعنی در هر حال میسوخت! جهت اطلاعت اون مطلب از من خیلی وقت برد. چون مضمون و سبک درست باهم چفت نمی شد. و آخر کار هنوز هم راضی نبودم. بعد هم که انتقاد تو را دیدم دوباره خوندم و متوجه شدم که هنوز جای کار دارد. راستش را بخواهی من اشکال را در این دیدم که باید دقیقترش میکردم و بعضی جاها نکاتی را اضافه میکردم. چند تا سکته داشت و خواننده نمی توانست براحتی مساله و منظور را دنبال کند. طنز و طعنه آن درست جا نمی افتاد. یعنی من اشکال را نه در سبک بلکه در عدم انسجام کافی آن (در مضمون و در نتیجه سبک) میدانم. شاید همین تو را یاد صمد آقا انداخته است. (صمد آقای بیچاره!) اما اینکه کلا چنین سبکی مناسب است یا نه راستش نمی دانم چه بگویم. چون همانطور که گفتم آن موضوع را آنطور میتوانستم بنویسم. اینقدر تناقض های مسخره در موضوع هست که نمیشد به سبک جدی نوشت، هرچند موضوع فوق العاده جدی است و با زندگی میلیونها سر و کار دارد. در ضمن نمی دانم به تلاش رئیس جمهور روسیه برای تبدیل کردن 8 آگوست (روز حمله گرجستان و پاسخ دندان شکن روسیه) به یک واقعه مهم جهانی به اهمیت 11 سپتامبر دقت کردی. طرف فکر کرده حالا خیلی دنیا برای آن 11 سپتامبر اصلی هورا کشیده که برای این نوع باسمه ای و زمخت روسی اش تره خرد کند؟ آخر اگر آدم اینرا بصورت طنز و مسخره نگوید چطور میتواند واقعیت را بیان کند. دنیای ما در عین تراژیک بودن واقعا مسخره و مضحک است. وقتی سرانش امثال احمدی نژاد و بوش و سارکوزی و پوتین باشند تقصیر من چیست؟

رامین از اصفهان
طرح علیه اعدام
طرحهایی زده اند در مورد مسائل مختلفی منجمله اعدام ها و گرانی ها و.....

ج.ک: مرسی از دوست عزیزمان که طرح های رامین را برایمان فرستاده اند. یکی از طرح ها را اینجا می بینید:


یک پوزش:
حسن و پرادوا دوسوال برای ما فرستاده اند که هفته آینده به آنها خواهیم پرداخت. با پوزش از این دوستان. کیان.

نامه های رسیده به جوانان کمونیست365

علیرضا ب. از ایران
خط مشی و اساسنامه
"با سلام من از ایران میل میزنم و میخواستم بدانم شرایط حزب برای عضویت چیست؟ و من میخوام خط مشی حزب رو بدونم و اساسنامه رو. ممنونم بای."

ج.ک: علیرضا جان به صفوف ما خوش آمدی. این نامه شما در بین ئی میل ها گم شده بود و می بخشید که قدری دیر جواب میدهیم. حتما برنامه حزب و همینطور اصول سازمانی را برایتان میفرستیم. برای عضویت در حزب کافیست که حزب را دوست داشته باشید و بخواهید کاری در جهت اهداف و سیاست های حزب انجام بدهید.

مزدک خراسانی، ایران
نوع حکومت آینده ایران
"سلام رفیق قدیمی مزدک خراسانی هستم. یک سوال داشتم ..
در صورتی که در انقلاب سوسیالیستی به رهبری حزب کمونیست کارگری در ایران پیروز شود و این حزب به نمایندگی طبقه کارگر وزحمتکش قدرت سیاسی را بدست بیاورد نوع حکومت آینده ایران چگونه خواهد بود؟
اگر در اسناد و انتشارات حزب اشاره ای به این مورد شده است لطفا نام و آدرس آنرا برایم ارسال کنید.
بسیار سپاسگذارم."

ج.ک: حکومتی که ما برای برقراری آن مبارزه میکنیم جمهوری سوسیالیستی و یا حکومت کارگری است. در مورد حکومت کارگری و شکل و نوع اش در برنامه یک دنیای بهتر به دقت و در جزئیات صحبت شده است. شکل این حکومت شورایی است. مبتنی بر همان شکلی است که اول بار در کمون پاریس به ظهور رسید. البته تشکل شورایی نزد ما جایگاه عمومی تری از شکل حکومت دارد. ما کلا در سازماندهی توده ای و هرجا که توده وسیع کارگران و مردم بخواهند مستقیما در سرنوشت خود، اداره امور شرکت کنند تشکل شورایی را پیشنهاد میکنیم. در مورد جایگاه شورا نزد ما میتوانی به مباحثی که منصور حکمت در این زمینه دارد رجوع کنی. مزدا جان خوبست که با کیان آذر در تماس قرار بگیری او میتواند بطور مشخصتر شما را راهنمایی کند.

کامران مزین، ایران
اوضاع سخت و ادامه بحث
سلام مصطفي جان ببخشيد كه كمتر فرصت دارم و اين هفته مطلبي ندارم. اوضاع و احوال زندگي چندان بر وفق مراد نيست. اما به هر صورت خواستم ادامه بحث با تو را درباره بحث هاي اين دو هفته ادامه بدهم. به وي‍‍ژه درباره پلاتفرم چپ من خودم را طرفدار جنبش كمونيست كارگري و خط سازمان عليه تبعيض ميدانم. و حتي دفاعياتي هم از ان كردم كه ميتوني در وبلاگ كمپين مشاهده كني. اما مساله من اين است كه خواست و اهداف ما نميتونه به صورت چند نفر تنظيم بشه و از همه خواسته بشه كه اين پلاتفرم چپ است و بايد خط خودتان را با ان مشخص كنيد. ممكن است عده اي بلند بشوند بگويند خب من با بند يك و دو سه موافقم ولي توي بند چهار ملاحظه دارم. عاقبت اين افراد چيست؟ براي همين ميگويم خانم ايكس و ايگرگ نميتونند همه مسائل را باز كنند. نميتونيم بنشينيم بگيم اينها واسه زنان خوبه و اين قوانين الزامي است هركي آمد چپ است و بقيه راست. اين اشكالي است كه من دارم.حتي ممكن است من با همه بندها موافق باشم ولي من اينجا به خودم نگاه نميكنم.من دارم از جامعه اي صحبت ميكنم كه ممكن است با روح پلاتفرم موافقت كند اما ممكن است اشكالاتي را در اينجا ببينيد . شكي نيست چيزهايي است كه بايد روي كاغذ و به عنوان اصل مهم حقوق زن توجه بشه ولي موضوعاتي هم است كه ميشود رويش بحث كرد. بدون اينكه دليلي بر اوردن آن به عنوان يك اصل مهم در كار ناميده بشه. در مورد كمونيست و حزب هم چنين است. مسائلي چون لغو مالكيت خصوصي و يا اشتراكي كردن منابع چيزهايي بود كه ماركس به ان تكيه داشت. اما نيامد دقيقا قانون بنويسد كه چه چيز خوب و چه چيز بد است و قانون آينده انقلاب چگونه خواهد بود؟ همان طور كه نظرات خود را در مورد حقوق زنان و ديگران به همين صورت باز ميكرد. البته حضور جريانات نسبيت فرهنگي و پست مدرنيستي سبب شده كه ما امروزه وقتي ميخواهيم دفاع از حقوق زن را باز كنيم به طور مشخصي ميخواهيم تمايز خودمان را با اين جريانات نشان دهيم اما در اين راه نبايد مساله را جايي بكشانيم كه ممكن است درست نباشد و مسائلي را بدون در نظر گرفتن حقوق شخصي اكثريت ديگر به عنوان يك اصل مهم دفاع كمونيستي از زنان نشان دهيم. از اينكه به دنبال اين بحث يكي از مطالب خوبت را هم گذاشتي ممنونم. جالب بود. اگر از اين مطالب داري بازهم بگذار.

ج.ک: کامران جان امیدوارم اوضاع روبراه بشود و بیشتر بنویسی. این جمهوری اسلامی لعنتی دیگر نفس هم را بریده است. راستش کامران جان من درست و حسابی متوجه بحث تو نمی شوم. پلاتفرم چپ همانقدر برای کسی تعیین تکلیف کرده که مانیفست و برنامه حزب و هر فراخوان سیاسی دیگر. اسم خودش را گذاشته پلاتفرم چپ فقط و فقط برای اینکه هرکسی که خود را چپ میداند و رادیکال به خود جلب کند. حال هرکسی با هر مقدار بندهای آن موافق باشد بالاخره یک تصمیم سیاسی میگیرد. این یک سری خواسته های مشخص و مترقی در زمینه حقوق زنان است. آیا از این خواستها حمایت میکند یا نه میرود از چیزهای دیگری (مثلا تمایلات راست که خواهان حفظ خانواده و بردگی زن است و یا میخواهد شیرو خورشید شاهنشاهی را به امر حقوق زنان وصل کند!) را دنبال میکند. به نظر تو پلاتفرم باید چطور مطرح میشد؟ مطالبه مشخص طرح نکند؟ اتفاقا وقتی خواستها تعریف شده و روشن باشد امکان اتحاد و توافق آسانتر فراهم میشود. من و تو نوعی ممکن است روی خیلی نکات پایه ای هنوز اختلاف داشته باشیم اما هردو به آزادی بی قید و شرط حق طلاق معتقد باشیم. خب برای همین کنار هم می ایستیم و مبارزه میکنیم. اختلافات دیگرمان سرجای خودش روی این اتفاقمان باهم کار میکنیم. من متوجه نیستیم اشکال این کار چیست. حتی متوجه نیستم ربطش به پست مدرنیسم و تعریف تمایزات چیست. هر حرکت سیاسی و وسیع برای تحقق خواسته ها و مطالباتی صورت میگیرد. امروز مردم خواهان رفع شر جمهوری اسلامی اند خب حول همین میشود متحد شد. پلاتفرم دقیقا دارد همین کار را میکند. میگوید هرکس که فکر میکند اسلام ضد زن است، جمهوری اسلامی ضد زن است، مشغله اش آزادی زن است و نه "حفظ کیان خانواده" (بخوان بردگی خانگی زن و فرزندان در خدمت ارباب مذکر و مالک!) اینطرف جمع شود و برای خواسته های خود یک صف واحد را تشکیل بدهد. کامران جان بطور مشخص آلترناتیو خودت را بده تا من متوجه بشوم.
در مورد مطالب قبلی در مورد خانواده بطور اخص یادم نمی آد. ولی در شماره های قدیم جوانان در زمینه حقوق زن و کمونیست ها چندین بار بحث کرده ایم. امیدوارم فرصتی دست بدهد تا در مورد زن در مانیفست کمونیست که در مقاله هفته گذشته صرفا اشاراتی شده است یک وقتی مشروحا و با رجوع به خود مانیفست کمونیست صحبت کنیم. آنوقت باید در مورد ایده الغاء خانواده مفصلا صحبت کرد. این ایده به نظر من هنوز جای کار و تدقیق زیاد دارد.


آزادی برابری، ایران
آزاد کنید فرزاد را
"سلام مصطفی این متن پیشنهادی من برای اعلامیه است و عکس فرزاد هم خواهد آمد:
"آزاد کنید فرزاد را
فرزاد کمانگر ـ معلم آزادیخواه و برابری­طلب ـ که به خاطر فعالیتهای آگاهگرانه­اش محکوم به اعدام شده است، اکنون به کمک شما مردم نوعدوست نیاز دارد. برای نجات فرزاد کمانگر، علیه این حکم ضد انسانی رژیم به پا خیزید و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط او شوید.
بیایید با این شعار: «آزاد کنید فرزاد را» لرزه بر کل پیکرۀ جمهوری اسلامی بیاندازیم و فرزاد کمانگر را دوباره در زندان متولد کنیم. نجات او نجات همۀ ما است. یک قدم عقب­نشینی رژیم، یعنی یک قدم پیشروی ما مردم. بیایید توان میلیونی خود را به مزدوران رژیم کثیف آخوندی نشان دهیم.
حزب کمونیست کارگری ایران
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد جمهوری سوسیالیستی"

ج.ک: دوست عزیز بنظرم اعلامیه نویس خوبی هستید. کوتاه و روشن و موثر. شاید بهتر بود می نوشتی "فرزاد را از زندان بیرون بیاوریم". چون متولد کردن در زندان زیاد چیز جالبی نیست. هرچه باشد هنوز زندان است. در ضمن بهتر است اعلامیه به امضای خود حزب نباشد. چون بطور واقعی فقط کمیته های حزبی میتوانند به اسم حزب اعلامیه بدهند. و البته آنهم با قید آن کمیته معین. البته میشود و خوبست که اطلاعیه های حزب را عینا از سایت برداشت و پخش کرد. اما اگر خود شما اطلاعیه مینویسید باید یک جوری مشخص کنید. مثلا دوستداران حزب کمونیست کارگری یا چیزی شبیه آن.

امضاء محفوظ، ایران
اخباری از دانشگاه ایذه
یکی از بینندگان تلویزیون کانال جدید اخباری از دانشگاه ایذه فرستاده اند که در اختیار نشریه قرار داده شده است: "رييس دانشگاه آزاد اسلامي در ايذه حسن خدمتگزار و معاون او سيامک جانکي قرار بود دانشگاه را به ١٠ کيلومتري نزديک اين شهر انتقال دهند. و يک ساختمان چند طبقه به اين کار اختصاص داده شده است. در اين رابطه کار به يک پيمانکار داده شده است. اين پيمانکار به اسم چراغي وارد کار ميشود و قرار ميشود مبلغ چند ضد ميليون تومان به معاون و رييس دانشگاه بدهد و بعد به اتفاق در اين پروژه پولي بالا بکشند. بر سر اين موضوع بين رييس دانشگاه و پيمانکار اختلاف ميشود و پيمانکار اين دزدي ها را رو ميکند. موضوع به فرماندار و مقامات دولتي کشيده ميشود. اما کماکان اين آقايان سرکار خود مي مانند. همچنين سيامک جانکي معاون دانشگاه دو دختر دانشجو را با خود ميبرد تحت عنوان اينکه با آنها ميخواهد نامزد کند و بعد از تجاوز به آنها٬ اين دختران را رها ميکند. اين خبر نيز انعکاس پيدا ميکند. حکم خلع يد جانگي داده ميشود. از سوي ديگر رييس حراست دانشگاه دختري را با خود ميبرد و با او ارتباط برقرار ميکند. نگهبان و کارگران حراست از موضوع مطلع ميشوند. حسين زاده رييس حراست به کارگران ميگويد که بايد موضوع پنهان بماندو و از يکي از کارگران ميخواهد که دختران را براي او بياورد. اين کارگر در مقابل اين موضوع مي ايستد و موضوع را انعکاس ميدهد. در نتيجه کاري ميکنند که رييس دانشگاه اين کارگررا اخراج ميکند. بالاخره بعد از انعکاس موضوع اين کارگر به کار برميگردد و رييس حراست اخراج ميشود. در هرحال اکنون موضوع اختلاس در داشنگاه ايذه و انتقال آن به روستاي راسوند ادامه دارد. تعدادي از دانشجويان که در جريان اين موضوع قرار گرفته و موضوع را منعکس کرده اند. مشروط شده اند. بطور واقعي تعداد کمي از دانشجويان در جريان اين مساله هستند."

مزدک خراسانی
کشف دانشگاه کمبریج
مزدک همچنین نکته جالبی را برایمان فرستاده است:
"چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، با کمي تلاش خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند .به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آن را بخاونيد."

ج.ک: مزدک جان به نظرم محققین دانشگاه کمبریج نکته درستی را کشف کرده اند. هرچند ما اینجا در جوانان کمونیست گاه باید بدون حرف اول و آخر مطلب را بخوانیم و تصحیح کنیم و هنوز کلی غلط داریم. خوب شد که آدم ها این عادت پسندیده را دارند وگرنه خیلی آبروریزی میشد! از شوخی گذشته خیلی ممنون مزدک.

مهران شدیدی پور، سوئد
یک مطلب برای چاپ

مهران عزیز مطلبی برایمان فرستاده اند. این مطلب از اینجا شروع میشود که گویا احمدی نژاد با بیوه دکتر حسین فاطمی عکس انداخته و مهران می کوشد نشان دهد که چطور جمهوری اسلامی علیه جریان ملی مذهبی است و رهبرانی از این جریان نظیر بختیار و فروهر ها را بطور وحشیانه ای کشته است و چه جفاها به بازرگان که نکرده است..
با اینهمه مهران جان، جمهوری اسلامی حکومت همان جنبشی است که از مصدق تا حزب توده و فدایی به آن تعلق دارند. جنبش ملی اسلامی. برای همین دولت موقت خمینی توسط بازرگان و نهضت آزادی و جبهه ملی ساخته شد. اینکه جمهوری اسلامی در طول حرکت خود دائما مجبور به تصفیه خود بوده حکایت دیگری است. جمهوری اسلامی قدم به قدم یاران قدیم خود را بیرون ریخت و حتی کشتار کرد. مثلا مجاهدین خلق. یا اعدام توده ای ها بعد از آنهمه خوش خدمتی و لو دادن کمونیستها و مخالفین رژیم. جمهوری اسلامی حتی کسانی از خودش را اعدام یا ترور و یا سر به نیست کرده است. مثلا احمد خمینی، سعید اسلامی، سعید حجاریان و غیره. میفهمم که بهر حال بین خمینی و بازرگان و بین ایندو و بختیار تفاوت هایی هست، ولی نهایتا جمهوری اسلامی بر دوش جنبش اجتماعی بقدرت رسید که راست آن جریانات اسلامی ملی و چپ آن جریانی مثل حزب توده بود. بازرگان در مرکز و راست مرکز این طیف وسیع قرار گرفته بود. هنوز هم که هنوز است یاران بازرگان، امثال دکتر یزدی و غیره جزو اپوزیسیون مجاز محسوب میشوند.

امیر یاشار، ایران؟
رابطه پول و بابا!
اس ام اس جالبی فرستاده اند:
"راه پول درآوردن در ایران: 1) بابات برات پول دربیاره. 2) بابای مردم رو برای پول دربیاری. 3) بابات در بیاد تا پول دربیاری."

امضاء محفوظ
کاشف انرژی هسته ای
اینهم یک عکس جالب که گویا این هفته در اینترنت دست به دست میشد و دوستی برای ما فرستاده است. عکس یک توضیح هم دارد:
"دختری که به گفته احمدی نژاد در زیرزمین خانه اشان به انرژي هسته اي دست پيدا كرد!"


نامه های رسیده به جوانان کمونیست364

کامران مزین، ایران
خانواده و پلاتفرم چپ
"مصطفی جان سلام در مورد پاسخی که در مورد خانواده و زندگی مشترک به من داده بودی (هفته گذشته نامه ها) راستش فکر نکنم هیچ کس به طور مشخص متوجه شد.ا ین کمونیسم عجله ای تو منو کشته.!!! اما به هر صورت برای اینکه بفهمم ماجرا از چه قراره اول بگویم که درباره زندگی عمومی کارگران و دهقانان و روستاییان چینی که اظهار بی اطلاعی کرده بودی این یکی از مراحل گذار چین در راه صنعتی شدن بود. که البته بزرگترین بهانه ان هم که دولت چین اشاره داشت وجود مرد سالاری و اطاعت برده وار کودکان و زنان چینی از مردان بود که سبب شد مکانهایی تحت عنوان کمون ساخته شوند. هزاران نفر در هر کمون حضور داشتند که البته تحت مقرارات دولتی بود و به گونه ای ما را یاد اردوگاه های پناهندگان میاندازد. و اصلا مورد تایید هیچکس از جمله زنان نبود. تجربه چین شکی نیست که ربطی به کمونیسم ندارد. اما به هر صورت زندگی کمون و یا چیزی شبیه آن حتی در صحبتهای هفته قبول تو هم برداشت شد. اینکه می گویی زندگی مشترک عمومی سالهاست مورد تایید ماست یعنی چی؟
سوال مشخص من این است که آیا خانواده باید به یک ارکان اجتماعی تبدیل شود؟ فکرکنم این یک تعریف نرمال از خانواده باشد. با توجه به اینکه خانوداه در تعریف فرهنگ ملی و مذهبی به شدت از جامعه و ارتباط مشترک با جامعه دوری میکند و هرکه خارج از خود را غریبه میپندارد و نگاهی ناموسی به اعضای خود دارد. تعریف کمونیستی این است که بنیان چنین خانواده ای باید متلاشی شود. جایگزین ان چگونه میتواند شکل بگیرد؟ آنچه چین انجام داد این بود که آن را به طور (کمونی؟) متلاشی نماید و همه مردم را خواهر و برادر خود بداند .ان تعریف ناسیونالیسم چینی بود . اما تعریف ما خب قبول که از چینی ها متفاوت است اما به طور مشخص چگونه است؟ آیا خانواده باید در خانه هایی چون کمون قرار بگیرند و تحت قانون کلی افراد ان قرار بگیرند؟ آیا این راهی برای متلاشی کردن قوانین مرد سالاراست؟ یا بر اساس خواست انسانی یک انسان شکل میگیرد؟
پلاتفرم چپ هم که رفقا دادند چند کلامی حرف دارم. مخالفت عملی با لایحه خانواده و جریان راست فمنیستی اسلامی بسیار درست و منطقی است اما به نظر من حکم دادن در مورد جز به جز قوانین زن توسط چند نفر به نام کمونیست هیچ اصولی نیست .. رفقا در نظر نمیگرند که ما هنوز در مرحله قدرت نیستیم که جز به جز در مورد قوانین اظهار نظر کنیم. چیزی که همان پلاتفرم ان را روشن میکند. اینکه مثلا خانم ایکس یا ایگرگ بنشینند و بگیوند فلان چیز برای زنان خوب است هرکس موافق است چپ است و هر کس مخالف است راست است نمیتواند یک کار درست باشد. این پلاتفرم با برنامه یک دنیای بهتر تفاوتی که دارد این است که در همه مسائل دخالت کرده حتی از قبل همه چیز را مشخص کرده و حتی جاهایی به برنامه حزب تبصره هم اضافه کرده. چیزی که دنیای بهتر عاری از آن بود.ان برنامه ای که به طور کلی نوشته شده بود و نگاه کنید پلاتفرم با قانون اساسی و طرح و لایحه کاملا متفاوت است. این رفقا میتواستند این برنامه و خواستهایشان را بدون این که روی کاغذ بیاروند بیان نمایند بدون این حکم کلی و امضا شده روی ان بزنند. میتوانستند بنشینند درباره لایحه خانواده و موارد مشخص اپارتاید جنسی در روی پلاتفرم توضیح دهند و و خواستهایشان را جایی دیگر اعلام کنند. مواردی چون اینکه اگر مثلا زن و مرد در نام خانوادگی فرزند به توافق نرسیدند نام مادر خود به خود در شناسنامه درج میشود را نمیدانم چقدر مهم است که باید یک حکم کمونیستی روی ان بخورد. یا اینکه سن ازدواج انتخاب کنند.انهم در شرایطی که در دنیای بهتر سن رابطه ازاد جنسی و ازدواج 15 سال بالاتر از 15 سال است و اینجا 16 سال تعیین شده..ضمن انکه اینها چیزی نیست که امروز باید مورد کار ما قرار بگیرند. اینها مسائلی است که میشد فردای قدرت روش بحث کرد. ما باید به یک سری مسائل کلی تر بپردازیم. چون حق آزادانه رابطه جنسی و یا (ممنوعیت) تعدد زوجات و سکولاریزه کردن زندگی زن و مرد و ...
مسائلی چون حق نام کودک ویا مهریه و شیر بها خود به خود فردای جمهوری اسلامی حل میشود و میشد روی جزییان اینها بعدا بحث کرد. وقتی اساس قانونی سکولار باشد دیگر چه جایی برای تشریفات مذهبی در ازدواج است؟ فکر نکنم در دنیای سیاست دیگر کسی امروز جز سران جمهوری اسلامی به مهریه و شیر بها فکر میکنند. جمهوری اسلامی که برود دیگر مهریه و شیر بها چه نقشی در جامعه دارد؟ وقتی شما خواست را بر اساس برابری زن و مرد تعیین میکنید دیگر فکرنکنم لازم باشد تاکید شود که این یعنی اینکه من با مهریه هم مخالفم. اینها و ان بحث چیزی بود که میخواستم بگویم. شاد باشی"

ج.ک: کامران جان اینهمه نکات تو حتی با کمونیسم خیلی عجله ای مثنوی هفتاد من جواب لازم دارد. اما از شوخی گذشته، در مورد سوال اول بازهم متاسفانه باید بگویم که از ماجرای چین اطلاع ندارم و این اطلاعاتی هم که شما داده ای موضوع را خیلی عجیب و غریب تر میکند. البته اگر تعبیر چینی و مائویی دیالکتیک جزوه "در باره تضاد" مائو باشد، آنوقت تعجبی ندارد که در زمینه خانواده به همچه کارهای عجیبی دست زده باشند. بهر حال همینقدر میتوانم بگویم که اینطور چیزها هیچ ربطی به کمونیسم ندارد. کمونیست ها تا آنجا که من میدانم (مثلا با رجوع به مانیفست کمونیست و یا "منشاء خانواده") هیچ شکل خانواده ای ارائه نمی دهند. بحث کمونیست ها در این مورد نیز اساسا سلبی است. سلب اوضاع موجود. کمونیست ها خواهان الغاء مناسبات برده وار فعلی و از جمله الغاء خانواده سنتی موجود هستند. کمونیست ها خواهان الغاء روابط و مناسباتی هستند که در آن پدر سالاری و بردگی زن و بردگی کودکان مفروض است. روابطی که نهایتا بر مالکیت خصوصی استوار است. ما خواهان حذف تمام عوامل و شرایط و قوانینی هستیم که انسانها را مجبور کند جز بر اساس تمایل آزادانه خود وارد رابطه جنسی و زندگی مشترک شوند. اثباتا چه میگوییم؟ به نظرم اینرا باید بدست آیندگان سپرد. البته میتوان بحث کرد، اما برنامه و طرح برای جامعه نمی توان داد. برای مثال انگلس معتقد است که سرانجام عشق جنسی اگر روابط آزادانه و بر اساس تمایل طرفین باشد به تک همسری می انجامد. اما همین انگلس هم در کتاب منشاء خانواده میگوید ما محق نیستیم در باره روابط جنسی انسان ها در جوامع آینده از پیش چهارچوب تعیین کنیم. (دارم از خاطره نقل میکنم و فرصت نیست که عین نقل قول را پیدا کنم.) کامران جان در این شماره یک مطلب با عنوان "سرانجام خانواده" داریم که شاید در یافتن پاسخ برای سوال شما کمک کند. دستکم امیدوارم که ادامه بحث را روشن تر کند.
در ضمن یک جاهایی از بحث تو را متوجه نیستم کامران جان. مثلا من نگفتم " زندگی مشترک عمومی سالهاست مورد تایید ماست" که حالا بگویم یعنی چه. این جمله اصلا معنی روشنی ندارد. "زندگی مشترک عمومی"؟ یعنی همه باهم بطور عمومی زندگی مشترک دارند؟ و این سالها مورد تایید ما بوده است؟ جواب هفته پیش را نگاه کردم. همچه چیزی وجود ندارد.
اما در مورد تکه دوم نوشته ات که نقد به "پلاتفرم چپ" است، راستش را بخواهی برخی جاها درست و حسابی سر در نیاوردم. (فکر کنم این روزها سرم یه جایی خورده متوجه نشده ام!) از شوخی گذشته، ما یک سری مطالبات در زمینه زندگی مشترک داریم که در برنامه یک دنیای بهتر آمده است. این مطالبات را مثل همه مطالبات دیگر مثلا در زمینه دستمزد، کاهش ساعت کار و غیره و غیره باید مطرح کرد. این مطالبات برای این نیست که وقتی ما به قدرت رسیدیم در باره آنها حرف بزنیم. برعکس این مطالبات و بسیج نیرو حول آنها به ما امکان میدهد که حکومت بورژوایی را کنار بزنیم و قدرت را بگیریم و بطور همه جانبه تمام برنامه مان را پیاده کنیم. اینکه یک تعداد رفقای ما به اسم خود این پلاتفرم را امضاء کردند دلیلش این است که میخواهند جنبش و حرکتی حول آن پلاتفرم راه بیندازند و تا همینجا نیز راه انداخته اند و باید گسترش یابد. من نمی فهمم اشکال این چیست؟ در همه زمینه ها میشود گفت خانم ایکس و آقای ایگرگ نباید بنشینند و بگویند جامعه چه کند. آنوقت من از تو می پرسم دیگر اصلا حزب درست کردن و برنامه دادن و متشکل شدن و متشکل کردن برای چیست؟ در همه این موارد ابتدا چند تا خانم ایکس و آقای ایگرگ دور هم می نشینند و خط و خطوطی را معلوم میکنند و بقیه را به آن فرامیخوانند. میتوانی نقد کنی که اینجا و آنجا مطالبه نادرستی را مطرح کرده اند، اما نفس کار را دیگر چرا زیر سوال ببریم؟ در مورد اینکه مطالبات پلاتفرم چپ تبصره هایی بر مطالبات مندرج در یک دنیای بهتر افزوده است متوجه نشدم. اگر موارد مشخص آنرا برشمری بهتر میشود بحث کرد. در مورد اینکه دیگر کسی جز جمهوری اسلامی از شیربها و مهریه حرفی نمی زند، البته مطمئن نیستم اینطور باشد و اگر هم باشد خب جمهوری اسلامی حکومت آن مملکت است و با قوانین خود مردم را مجبور میکند که در چهارچوب های مورد نظرش حرکت کنند. باید این حکومت را برانداخت و اینرا کاملا درست میگویی، اما برای انداختن این حکومت خیلی فاکتورها و از جمله طرح مطالبات مشخص و بسیج نیرو تعیین کننده است. در ضمن فراموش نکن که پلاتفرم چپ در بند مطالباتش خلاصه نمی شود. چندین بند دارد و یکجا هم مطالبات را بطور مشخص و در جزئیات میگوید. کامران جان امیدوارم این سطور عجله ای خدای نکرده آسیبی به تو نرساند. مخلص، مصطفی.

آزادی و برابری، ایران
گذشته، حال، سوال!
"سلام مصطفی! آرزوی لحظات شادی برات دارم.
بدون مقدمه شروع می­کنم.
گذشته
لذت و تفریح عیب نیست، اما کمترین احتمال برای فهمیدن معنی مالکیت خصوصی بر وسایل تولید مربوط به کسانی است که لذت و تفریح را سناریوی زندگی خود انتخاب کرده­اند. جوانان باید بدانند در این دنیای سرمایه­داری که همه چیز به پول بستگی دارد با جیب خالی خیلی نمی­توان تفریح کرد. یک زندگی واقعاً شاد و بی­دغدغه به معنی واقعی کلمه تنها در جامعۀ آزاد کمونیستی ممکن است. بنابراین جوانان لازم است موقتاً کمی از تفریحات خود بزنند و برای اشتراکی کردن مالکیت بر وسایل تولید، لغو کار مزدی و حذف پول از مناسبات اجتماعی مبارزه کنند. این انتقاد من به جوانان بود.
حال
به دنبال عملی ساختن پیشنهاد شما ـ « ... سعی کنید توده­های وسیع مردم را به این قانع کنید که طبقۀ کارگر و حزب کمونیست کارگری می­توانند جامعه را از این وضع نجات دهند ... » ـ متوجه شدم که فاصلۀ زیادی بین «فهم» و «حس» وجود دارد. طی گفتگوهایی که با کارگر و مهندس و دکتر و کارخانه دار و بیکار داشتم متوجه شدم که صرفاً با آگاهگری از کانال فرهنگی نمی­شود و این حرف منصور حکمت که تلقی افراد از آزادی و برابری بستگی دارد به موقعیت آنان در رابطه با تولید و مالکیت.. به این نتیجه رسیدم که کارگران آگاه که استثمار را با پوست و گوشت و استخوان حس کرده­اند بیشتر از همه از کمونیسم کارگری دفاع می­کنند.
من تصور می­کردم که دیگران هم مثل من در جستجوی حقیقت­اند و به محض این که بدانند حقیقت چیست از آن پشتیبانی می­کنند.. اما مرفهین بی­دردِ فقر حتی نمی­توانند بفهمند که فقرا چه می­کشند چه برسد به این که حس کنند، چرا که هیچ وقت فقر را تجربه نکرده­اند.
سؤال
من می­خواهم اعلامیه­ای علیه اعدام فرزاد کمانگر را ... پخش کنم. نظر شما چیست؟"

ج.ک: دوست عزیز، اولا لطف کن یک اسم و اسم خانوادگی برای مکاتبه با نشریه انتخاب کنید. در مورد نکته اولتان باید بگوییم به نظر من مبارزه کردن برای تغییر اوضاع موجود و شاد بودن و لذت بردن از زندگی هیچ منافاتی با هم ندارند. در مورد نکته دوم شما کمونیسم کارگری دکترین رهایی طبقه کارگر است. ولی این طبقه برای آزادی خود ناگزیر باید کل جامعه را آزاد کند. بحث کمونیسم بر سر فقرا و رنج فقر کشیدن نیست. طبعا طبقه ای که از هیچ منفعتی در حفظ وضع موجود ندارد و برای رهایی خود باید همه را رها کند البته نیروی مادی کمونیسم کارگری است. ولی خیلی های دیگر هم میتوانند به این صف بپیوندند و خواهند پیوست. و بالاخره نکته سوم اینکه انتخاب کمونیسم کارگری یک روند فکری ایدئولوژیک نیست. بلکه امری سیاسی و مبارزاتی است. کمونیست ها باید بتوانند راه حل های واقعی در قبال مسائل واقعی جامعه ارائه دهند. در غیر اینصورت ربطی به کمونیسم اجتماعی مارکس، کمونیسم کارگری، ندارند. و بالاخره در مورد سوالتان حتما این کار را بکنید. اما باید نکات امنیتی را رعایت کنید. در این مورد باید جداگانه و بطور مشخص صحبت کنیم.

فرزاد سلطانی، آمریکا
اکس مسلم و تظاهرات استکهلم
"سلام مصطفی جان امیدوارم حالت خوب باشه. نمی شد به جای پرچم اکس مسلم پرچم سرخ کمونیسم تو تظاهرات (استکهلم، اشاره به شماره پیش) بالا بره؟ مگه سوسیالیسم یا کمونیسم یا آتئیسم چشه که حزب کمونیست کارگری پافشاری میکنه روی مسلمانان سابق؟ میدونم تلگرافی مینویسم اما فکر میکنی برای رفتن تو میدیا از غلظت کمونیسم زدن ما رو به جایی میرسونه؟ من فکر نمی کنم اگر زنده یاد حکمت بود رضایت به چنین پروژه هایی میداد. با احترام به رفیق خوبم مصطفی."

ج.ک: فرزاد جان، اکس مسلم سازمان مسلمانان سابق نیست. سازمان آتئیست ها هم نیست. اکس مسلم سازمان همه آزادیخواهان و برابری طلبانی است که بویژه علیه اسلام سیاسی می جنگند و سر آشتی با آن ندارند. در این سازمان همه جور آدم با گرایشات مختلف سیاسی و عقیدتی هست. از مینا احدی که همه دنیا میداند عضو رهبری حزب کمونیست کارگری است، تا کسی که صرفا آتئیست است و یا فقط از ترور و کشتار اسلام سیاسی منزجر است. در عین حال همه کس میداند که اکس مسلم یک سازمان چپ است. همه مواضع و بیانیه هایش اینرا میگوید. اسم اکس مسلم هم برای این انتخاب شده که این آلت قتاله اسلام سیاسی که میگوید خروج از دین و ارتداد حکم اش مرگ است را به چالش بکشد. دارد میگوید ما بخودمان میگوییم اکس مسلم (مسلمان سابق) تا همه دنیا بداند که اسلام سیاسی و جنایتکارانش باید بساط شان را برچینند و بروند. ما سینه سپر کرده ایم که بگویم دوره این جانیان تمام است. مثل این می ماند که در اوج حمله و هجوم مرتجعین به گی ها و به قتل رساندن آنها به جرم گی بودن و استریت نبودن یک سازمان درست کنی و اسمش این باشد: اکس استریت! هرکس که عضو این سازمان باشد الزاما گی نیست. و برای هویت گی بودن مبارزه نمی کند. دارد از حق انسانها برای آزاد بودن در تمایلات جنسی شان دفاع میکند. تحت شرایطی و برای جلب توجه جامعه چنین اسم پروکاتیوی روی خودش گذاشته است. اکس مسلم هم شبیه همین است. دارد به اسلام سیاسی میگوید دستت از زندگی مردم کوتاه. دارد جنایتکاری این جریان را که حتی بدرجه ای نهادینه شده و دول غربی به آن پروبال میدهند را به چالش میکشد. بعلاوه فرزاد جان مطابق استدلال تو جز یک سازمان سوسیالیستی و کمونیستی به هیچ نوع از کمپین و تشکل دیگر احتیاجی نیست. میشه گفت بجای سازمان دفاع از پناهندگان و یا سازمان دفاع از حقوق زنان همان سازمان سوسیالیستی و کمونیستی کافی است. و فعالین چنین سازمانهایی را به کوتاه آمدن از کمونیسم و تقدیس هویت پناهنده و زن متهم کرد. باید توجه کرد که بالاخره عرصه مبارزه سازمان اکس مسلم (یعنی مبارزه بی تخفیف علیه اسلام سیاسی از یک موضع چپ و رادیکال) محدود و مشخص است و باید نام مناسب عرصه خودش را داشته باشد. در مورد تظاهرات استکهلم، سازمان اکس مسلم به دفاع از حقوق همجنسگرایان در ایران پرداخته است. کار بدی کرده است؟ اینکه اسلام و حکومت اسلامی وحشی چه رفتاری با همجنسگرایان دارد و آنها را اعدام میکند را در بوق کرده است. کار خلافی است و منصور حکمت خیلی ناراحت میشد؟ فکر نمی کنی این بهانه جویی و مررزبندی مکتبی باشد که در مقابل چنین تلاشی بجای دستتان درد نکند بگوییم چرا با نام کمونیسم این کار را نکردید؟ واقعا اگر خود تو در خیابانهای استکهلم می بودی و شعار حمایت از همجنسگرایان در ایران و محکوم کردن جنایات جمهوری اسلامی را می شنیدی همین عکس العمل را داشتی که نوشته ای؟ به نظرم اگر منصور حکمت امروز زنده بود، مثل حزب کمونیست کارگری قویا از حرکت اکس مسلم حمایت میکرد و کسانی چون مینا احدی و مریم نمازی و دهها رفیق دیگر را بعنوان کمونیست هایی که به قسمت گود استخر رفته اند و حرفهای مارکس را در ابعاد میلیونی از تلویزیونها و تریبون های جوامع غربی مطرح میکنند، مورد تایید و ستایش قرار میداد. ضمن اینکه همه جایگاه حزب را هم خوب می شناسیم و میدانیم اگر جریاناتی مثل اکس مسلم هست به دلیل استحکام و انسجام همین حزب است. جالب این است کسانی که به اکس مسلم ایراد میگیرند چه بسی آنطرف تر به حزب هم ایراد میگیرند که چرا اینقدر حزب حزب میکنید! چرا خود محور بینید! چرا میخواهید مردم را حول خودتان متشکل کنید! و غیره. بهر حال فرزاد جان خیلی ممنون که نامه نوشتی و این نکات را گفتی. میبوسمت و امیدوارم این بحث را در فرصتی مفصلتر ادامه دهیم.

پرویز پوینده، ایران
شعر و تغییر جهان
مطلبی فرستاده اند با عنوان "شعر و تغییر جهان" که در آن به تعاریفی از شعر و شاعری پرداخته اند. پرویز عزیز ضمن تشکر، در مورد مطلب شما ملاحظاتی داشتیم. امیدواریم بتوانیم وقتی در این مورد بحث کنیم. این هفته مطلبی از منصور حکمت هست که توجه شما را به آن جلب میکنیم. شاید شروع خوبی برای بحث باشد. زنده باشی.

یک توضیح:
این هفته نتوانستیم به همه نامه های رسیده شما به جوانان کمونیست بپردازیم، با پوزش امیدواریم هفته بعد جبران کنیم.