Wednesday, September 17, 2008

نامه های رسیده به جوانان کمونیست368

ژاله از اصفهان
منم سوار قطار میشم!
سلام، شما یه دوست پایه نمیخواین که خیلی هم باحال باشه؟ منم سوار قطارمیشم. یعنی‌ فکر کنم خیلی وقته که سوار شدم. ولی‌ یه کم نسبت به اتفاقاتی که ممکنه بیفته مردد هستم. نمیدونم چقدر طول میکشه تا به جای خوبی برسیم، ولی‌ اینو میدونم که این راهیه که باید رفت. درضمن من نسبت به تاریخ ایران یکم تعصب دارم، ولی‌ هیچ وقت اونو به آزادی‌ و رهایی آدما و زندگی‌ خوب انسانها ترجیح نمیدم. اینا فقط چیزی قدیمی و خوبی هستند. خیلی از افکارتو قبول دارم ولی‌ نمیدونم چرا با تاریخ خوب نیستی؟ البته منم تعصبمو میزارم کنار فقط به چشم یه گذشته بهش نگا می‌کنم . مس همه کشورای دیگه که تاریخشون واسشون مهمه. کیس یو.

ج.ک: ژاله جان مشتاقانه بدنبال دوستان و همقطاران پایه میگردم. مخصوصا از نوع باحالش! از اینکه سوار قطاری شدی که داره برای انسانیت پیش میره و افراد درونش برای ایجاد یک جامعه انسانی مبارزه میکنن، بسیار خوشحالم. اینکه این مبارزات ما به چه سرانجامی میرسه به خیلی از فاکتورها بستگی داره، اما تا جایی که به ما که اکثریت جامعه رو تشکیل میدیم برمیگرده بستگی به اتحادمون،انضباطمون، سازماندهی، ت شکلمون و در یک کلام حزبیتمون داره. هرچقدر سازماندهی ما بیشتر باشه و همبسته تر باشیم و صفوف این حزب در بخشهای مختلفی گسترده باشه و افراد بیشتری به این حزب پیوسته باشن و سیاستها و برنامه های این حزب رو پیش ببرن و این حزب و مال خودشون بدونن، زودتر میشه انقلاب کرد و این شرایط رو عوض کرد. این خیلی خوبه که آزادی و برابری و رفاه انسانها دغدغه اصلی یو هستش و نسبت به تاریخ ایران هم بنظرم با مطالعاتی که جدیدا داری انجام میدی میتونی این مسئله رو برای خودت حل کنی و از این مرحله بگذری. فکر میکنم که مطلبی نوشتی در رابطه با مذهب و اینکه مذهب چیه و چرا آدما باید توی یه مسلک خاصی باشن که از طریق اون تحمیق و استثمارشون کنن. قضیه این ناسیونالیسم و اون تاریخ گندزده پشتش که تنها هم مختص ایران نیست و خیلی از کشورها رو در برمیگیره هم داستانش دقیقا همون داستان و فلسفه مطلبت رو داره که میخوان یه عده رو تو یه منطقه یه مارک بزنن و استثمارشون کنن و خیلی چیزای دیگه. اینم بگم که من با تاریخ میانه خوبی دارم و بنظرم بسیار جذابه و اینکه ما مراحل پیشرفت و تکامل بشر و موجودات را میبینیم و اشکال زندگی آنها را تونستیم کشف کنیم بنظرم خیلی هم هیجان انگیزه. اما تاریخ سازی، اونچه که ناسیونالیستها مدام بدنبالش هستند که سرتاسر آن حکومت اقلیتی از جامعه بر اکثریت و استثمار و کشتار و جنگ و خونریزی ست و چیزی جز تباهی و نابودی در آن نیست برایم اصلا قابل پذیرش نیست. آن شکوه و عظمتی که مدام از آن یاد میکنند که در تاریخ چند هزار ساله ایران است پشتش جنایت، استثمار و بردگی است و این ننگ بشریت است. ما بعنوان اسانهایی که طرفدار برابری و رفاه همگان هستیم یک پای مبارزه مان همین مسائل هستند. امیدوارم باهم برای برپایی یک دنیای بهتر مبارزه کنیم.میبوسمت و بای. کیان.

رویا از مشهد
روسیه از دید سایت برنا
این خبر را فرستاده اند:
"طرح ارتقای امنيت اجتماعی در روسيه
گرايش نگران کننده نوجوانان و جوانان روسي به فرهنگ و ارزشهاي مبتذل و پوشش نامناسب آنها در معابر عمومي موجب شد تا دوماي روسيه راهکارهاي مقابله با معضلات اجتماعي در اين کشور را در دستور کار خود قرار دهد. دوماي روسيه سرگرم بررسي لايحه‌اي است که هدف از آن مقابله با گرايش‌ها و رفتارهاي خطرناک جوانان در دوره بلوغ است. بر اساس اين گزارش، خرده فرهنگ موسوم به "گات و ايمو" از غرب به روسيه وارد شده است و يکي از شاخه‌هاي خرده فرهنگ پانک است و اينک در گوشه و کنار ميادين و خيابان ها و پارک هاي مسکو جواناني را مي توان مشاهده کرد که متاثر از اين خرده فرهنگ ها خود را به شکل و شمايل غير عادي آراسته اند. در لايحه اي که به دوماي روسيه ارائه شده، کنترل پايگاههاي اينترنتي و تنظيم مقررات مربوط به پوشش افراد در مدارس و مکان هاي عمومي پيش بيني شده است."

ج.ک: رویا جان مرسی از خبری که فرستاده ای. فکر کنم جدا از نفس خود خبر و آنچه در روسیه میگذره علت درج و انتشار این خبر در سایت برنا که از سایتهای وابسته به رژیم است بیشتر جنبه توجیهی و آبرو خریدن برای سرکوبهای رژیم من جمله طرح ارتقای امنیت اجتماعی ست. باید این طرح و دیگر اقدامات رژیم را مقابلش ایستاد. حتی اگر این خبر صحیح باشد نه فقط نمی تواند جنایات جمهوری اسلامی را علیه جوانان توجیه کند بلکه نشان میدهد در روسیه هم مشتی امثال احمدی نژاد و خاتمی و شریعتمداری و خامنه ای بر سر کارند. بای.کیان.

ژوبین از ایران
یازده سپتامبر و سوسیالیسم

"1) چرا جنبش بورژوازی جهانی و آمریکا که نماینده حفظ آن می باشد برای حل بحران بورژوازی جهانی ضرورت جنگ را روی میز خود قرار میدهد؟ آیا راه حل دیپلماتیک آمریکا نمی توانست موثر واقع شود؟ و حوادث 11 سپتامبر به تحلیل هر کمونیستی ساخته و پرداخته خود آمریکا و همقطاران اوست که تروریسم اسلامی و به گونه اسلام سیاسی برای صدور سرمایه بوده و یا قسمت عمده آن بخاطر شبح کمونیسم بوده است؟
2) اصلی که منصور حکمت برای سوسیالیسم قائل میشود (اساس سوسیالیسم انسان است) در تضاد گفته انگلس که مینویسد سوسیالیسم برای خوشبختی انسان نیست و تنها طبقه کارگر است که رهایی می یابد و رهایی کامل انسان در جامعه کمونیستی یا بی طبقه حاصل میشود، قرار نمی گیرد؟
با تشکر ژوبین از کردستان اگر میتونید جواب بدهید."

ج.ک: ژوبین عزیز سوال اول شما خیلی مفهوم نیست. بهر حال شاید این نکات مفید باشد:
1) "جنگ ادامه سیاست است" و سیاست هم وجه اصلی مبارزه طبقاتی است. اسلام سیاسی ابتدا در دنیای جنگ سرد و برای مقابله با شوروی و همینطور جنبش های سکولار و چپ در خاورمیانه، توسط غرب ساخته و پرداخته شد. (برای مثال: خمینی در مقابل انقلاب ایران و مجاهدین در افغانستان.) بعد از جنگ سرد اسلام سیاسی به پرچم بخشی از بورژوازی کشورهای اسلام زده تبدیل شد و به جنگ قدرت با غرب برخاست. 11 سپتامبر محصول این سیاست و عروج جهانی اسلام سیاسی بود. 2) نه فقط 11 سپتامبر که "جنگ علیه ترور" آمریکا نیز محصول همین سیاست، یعنی جنگ قدرت بین دو قطب تروریستی، تروریسم اسلام سیاسی و تروریسم دولتی غرب، بود. باید توجه کرد این یک جنگ قدرت است و هدف طرفین نابودی آن دیگری نیست. در نتیجه ترور و حمله نظامی تنها جزئی از آن است. اتفاقا دیپلماسی و فشارهای سیاسی و معاملات پشت پرده به منظور وادار کردن رقیب به همکاری، وجه عمده آنرا تشکیل میدهد. چنانکه داریم می بینیم غرب و آمریکا دارد میکوشد جمهوری اسلامی را حول "بسته پیشنهادی" به تمکین به سیاست های خود بکشاند و با آن کنار بیاید. 3) اینکه نمی توانند این سیاست را پیش ببرند دلیل اصلی اش این است که مردم ایران و کارگران و حزب کمونیست کارگری هم این وسط هستند که چیز دیگری میخواهند. و خود اینهم وجه دیگری از مبارزه طبقاتی است. 4) به نظرم شما میکوشید قضایای کنکرت و مشخصی نظیر 11 سپتامبر را به مقولات بسیار پایه ای و عامی نظیر "صدور سرمایه" و مقابله با "شبح کمونیسم" ربط دهید. این متد صحیح نیست.
در مورد سوال دوم، خوب بود بحث انگلس را بدقت نقل میکردید. "سوسیالیسم برای خوشبختی انسان نیست" را نمیدانم کی و کجا گفته است. اما حتی در همین که خود شما گفته اید اصل مساله این است که طبقه کارگر برای رهایی خود ناگزیر است جامعه انسانی را رها کند و این برای مثال در مانیفست کمونیست و خیلی آثار دیگر مارکسیستی بارها مورد تاکید قرار گرفته است. طبقه کارگر برای رهایی خود باید بردگی مزدی را براندازد و این مبنای تمام بدبختی و نابرابری بشریت است. در نتیجه اساس سوسیالیسم رهایی انسان است. اگر به دو شماره پیش نشریه رجوع کنی خود منصور حکمت اینرا بروشنی توضیح میدهد. در ضمن یک چیز دیگر هم بگویم نباید از آن جمله منصور حکمت آیه ساخت. آن جمله از نوشته "مارکسیسم و جهان امروز" برداشته شده است و منصور حکمت آنجا در مقابل این سوال که تکلیف فرد انسان در سوسیالیسم چه میشود بعد از توضیحات زیاد میگوید که "اساس سوسیالیسم انسان است، چه در ظرفیت فردی و چه در ظرفیت جمعی". کل این نوشته "مارکسیسم و جهان امروز" را حتما بدقت بخوان ژوبین جان. یکی از بهترین کارهای آن یکی ژوبین است!

سعید صالحی نیا، بالتیمور
سرانجام خانواده و "علم"!

سعید صالحی نیا در رابطه با بحثی که در جوانان کمونیست 364 با عنوان "سرانجام خانواده" داشتیم، مقاله ای را برای یک لیست و از جمله ما فرستاده اند با این تیتر:
"خانواده سنتی یا خانواده هسته ای؟ کدام باید الغا شود؟ (رفع ابهام از یک مسئله)" که سعی کرده اند از خوانندگان خود "رفع ابهام" بفرمایند. از رفیق سعید خیلی تشکر میکنیم و پوزش میخواهیم که فرصت چاپ کل مقاله شان و پرداختن به همه نکات آن نیست. همینطور پوزش میخواهیم که هفته قبل نرسیدیم بخش نامه ها را تهیه کنیم و همین اندازه پرداختن به نکات رفیق سعید نیز کمی دیر شد. امیدواریم در فرصتی دیگر بطور مفصل به بحث خانواده و موضع کمونیست ها بازهم بپردازیم. اما چند نکته عجالتا قابل ذکر است:
1) بنظر میرسد رفیق سعید نه نوشته مندرج در 364 را و نه مانیفست و نه نوشته انگلس را بدقت مطالعه نکرده اند. دستکم اگر یکبار دیگرمقاله سرانجام خانواده را بخوانند و به تعریفی که از خانواده هسته ای ارائه میدهد دقت کنند شاید مشکل حل شود. خانواده هسته ای بعنوان شکلی از خانواده محصول جامعه سرمایه داری قلمداد شده است. همان ابتدای مطلب سیاه بر سفید گفته میشود که خانواده هسته ای یک شکل بنده وار و سنتی از خانواده است که در آن زن و فرزندان بنده مرد است و مختص و محصول دوره بورژوازی و بهمین دلیل هم گذرا است. همانطور که مانیفست هم میگوید این شکل خانواده فقط برای بورژواها وجود دارد و سهم پرولتاریا فقدان خانواده و فحشای عمومی است. در آن مقاله کوشش میشود با آمار و ارقام از یک تحقیق در آمریکای 1998، زوال این آخرین شکل خانواده سنتی که در دهه 50 و 60 میلادی در غرب برو بیایی داشت را نشان بدهد و عواقب و نتایج آن در جامعه سرمایه داری را گوشزد نماید. آیا حالا در این قرن بیست و یک میتوان به اسم "علم" به دفاع از این چیزی که سرمایه داری بوجود آورد و حالا خود نیز کنار میزند برخاست؟
2) کمونیست ها هیچ شکلی از خانواده پیشنهاد نمی کنند. این به دلیل آن نیست که "روانشناسی" نخوانده اند و هنوز "عالم" نشده اند. نه به این دلیل که "ایدئولوژیک" هستند. بلکه به دلیل این است که میخواهند یک ارثیه تاریخی جامعه طبقاتی یعنی خانواده مبتنی بر مردسالاری، بندگی زن و بچه ها را نابود کنند. آخرین شکل این خانواده سنتی، خانواده بوروژایی موسوم به "هسته ای" است.
3) رفیق سعید مثل بسیاری دیگر مساله خانواده را با موضوع زندگی مشترک قاطی میکند. این اشتباه شاید منشاء همه سوء تفاهم های ایشان باشد. وقتی کمونیست ها میگویند "العاء خانواده" فورا فریادشان در می آید که "آیا کمونیستها آمده اند که روابط منفرد زن و مرد را از هم بپاشند؟!" (این از نوشته سعید است.) البته این اعتراض با فریاد بورژواهای قرن نوزده که فکر میکردند کمونیست ها آمده اند زن را اشتراکی کنند (به مانیفست رجوع کنید) فرق هایی دارد، ولی کمابیش در همان رده است. امیدوارم به کسی برنخورد اگر بگویم کمی شبیه اعتراض حزب اللهی ها و آخوندهای زمان ماست که میگویند "شما کمونیست های ملعون میخواهید بی بند و باری راه بیندازید". متاسفانه گویا رفیق سعید متوجه نیست که دارد از یک نهاد ارتجاعی که محمل بقاء بردگی جنسی زن بوده است، دفاع میکند و تازه کلی هم فضل میفروشد که گویا از مارکس تا به امروز مارکسیست ها بدلیل غفلتشان از "علم" متوجه اهمیت این "خانواده هسته ای" نشده اند و حالا باید "رفع ابهام" شوند.
4) اگر نوشته مندرج در 364 به دقت میخواندند، بهتر از آن اگر زحمت بکشند و فصل آخر نوشته انگلس در مورد خانواده (در کتاب منشاء خانواده مالکیت و دولت) را میخواندند، متوجه میشدند که اتفاقا کمونیستها خواهان این هستند شرایطی بوجود بیاید که انسان ها بر اساس علاقه و عشق به همدیگر و به فرزندان رابطه مشترک برقرار کنند. معلوم نیست چرا رفیق سعید اینرا با "نابودی روابط منفرد زن و مرد" یکسان گرفته است؟ اصلا خوبست بفرمایند چه کسی قادر به نابودی چنین چیزی است. جهت اطلاع ایشان انگلس خود طرفدار "تک همسری هم برای مردان و هم برای زنان" است و در عین حال هم او به دقت توضیح میدهد که چرا خانواده بورژوایی (همان چیزی که یک شکل آن بعد از جنگ دوم به خانواده هسته ای مشهور شده است) بهمراه مکملش یعنی فحشاء زوال می یابد. گو اینکه انگلس تصمیم در مورد شکل زندگی مشترک در جامعه آینده را به نسل های آینده وا میگذارد. و این درست است. بحث کمونیست ها در این زمینه مثل موارد بسیار دیگری، یک بحث سلبی است. نفی اوضاع موجود. مناسبات انسانی و فارغ از بردگی زن و رابطه انسانی بین بچه ها و والدین با وجود یا ابقاء خانواده سنتی، خانواده محصول جامعه طبقاتی و متکی بر مالکیت خصوصی از جمله آخرین شکل آن یعنی خانواده بوروژایی ( و از جمله در شکل خانواده هسته ای اش)، ممکن نیست. همه تلاش کمونیست ها این است که یکی از اساسی ترین مسائل انسان ها یعنی عشق به همدیگر و تولید مثل و عشق والدین به فرزندان را از قید و بند مالکیت خصوصی و نظام های مبتنی بر آن (و آخرین شکل آن یعنی نظام بورژوایی) رها سازند. اگر بر این توافق کنیم در مورد کلمات و برخی تعاریف میشود به آسانی "رفع ابهام" کرد.

رضا عطاران، ایران
اگر همسرت با کسی بخوابد!

رضا عطاران اسم مستعار یکی از بینندگان تلویزیون انترناسیونال است که زنگ زد و با لحنی پرهیجان و تعرضی گفت: "اگر تو بروی خانه و ببینی همسرت با یکی خوابیده است ناراحت نمیشوی؟" اول تصور کردم که ایشان از وزرات اطلاعاتی هایی است که این روزها مرتب به کانال جدید زنگ میزنند. اما بعد از کمی صحبت متوجه شدم که خیر ایشان بقول خودشان "یک ایرانی" هستند. و واقعا برایش سوال شده بود که ما کمونیستها که خواهان آزادی روابط جنسی هستیم اگر آمدیم خانه و دیدیم همسرمان با کس دیگر در رختخواب است چه میکنیم.
به ایشان گفتم، دوست عزیز، من اختیار دار تن و روح همسرم نیستم. اوهم اختیار دار من نیست. اگر او تصمیم گرفته با کس دیگری باشد و حالا من باید تصمیم بگیریم که میخواهم با او باشم یا نه. شخصا ترجیح میدهم که او دنبال عشق و علاقه خودش برود و منهم فکری به حال خودم میکنم. نه او را مطابق سنت اسلامی میکشم و نه به خود حتی اجازه میدهم مزاحم او بشوم. در را آهسته می بندم و میروم تا برای ناکامی در عشق فکری به حال خودم بکنم. شاید دمق و دلخور و دیپرس بشوم، اما زندگی است چه میشود کرد!
به او گفتم شما چون فرض ات بر این است که زن برده و غلام زرخرید جنسی مرد است، اگر به ارباب "خیانت" کرد و با کس دیگری خوابید حکم او مرگ است، کتک است، شکنجه است، آبروریزی و اسکاندال است، انتقام و دروغ و ریا و هزار جور بدجنسی است. و در غیر اینصورت، یعنی اگر زن یا مرد حق داشته باشد هر جور که دلش خواست رفتار کند، این "بی بند و باری است"، "فساد است"، "هرکه با هرکه خوابیدن است"، "بی غیرتی است"، "بی اخلاقی است"، "به لرزه درآمدن ارکان دین و اسلام است". به او گفتم الحق اسلام و اخلاقیات مرد سالارانه که فرض آن بردگی جنسی زن است و از یک ستم چندین هزار ساله دفاع میکند، با خواست آزادی روابط جنسی افراد بزرگسال که از سوی کمونیست ها طرح میشود واقعا به لرزه هم درمی آید. اما در واقع تنها با قائل شدن به این خواست و تحقق آن است که تازه برقراری روابط جنسی واقعا آزادانه، واقعا انسانی، واقعا برابر و مبتنی بر تمایل و علائق طرفین، فارغ از انواع ریاکاری و حقه بازی و تحقیر و خشونت و جنایت (آنهم اساسا علیه زنان و بچه ها) ممکن میشود.
این جواب برای ایشان جالب بود و بفکرش انداخت. آخر سر با خوش و بش مکالمه را بدلیل خرج بالای ایشان کوتاه کردیم. اما به او قول دادم که در این مورد در تلویزیون انترناسیونال بیشتر صحبت کنیم و در نشریه هم راجع به آن بنویسم. امیدوارم این مختصر برای پایبند بودن به قولی که به ایشان دادیم کافی باشد.

سهراب درویشی، ایران
موسیقی رپ انقلابی نیست!
"سلام در نشریه 366 دوستانی از ایران پیغام داده بودند که میخوان با رپ موسیقی انقلابی درست کنن!! من به عنوان کسی که 14 سالی هست که به شکل حرفه ای موزیک کار میکنم و از نزدیک خیلی از این دوستان رپر رو میشناسم، خواستم بگم که اکثریت شما دوستان هنوز نه ریتم رو میشناسین و نه وزن های شعری و هجای کوتاه و بلند که لازمه کار رپر بودن است. حالا موزیک بلد بودن پیش کش! باور کنید رپ موزیک یه جنبش پیشرو نیست! به چه دلیل؟ به دلیل اینکه وضعیت کلی شعر و کلام در جهان رو به سمت مسائل روزمره و پیش پا افتاده نظیر قهر کردن از گرل فرند و بوی فرند! یا حداکثر آه و ناله کردن میبره. آنچه که یک انقلابی بهش نیاز داره دمیدن روح فداکاری و همبستگی و در یک کلام ایجاد محتوای حماسی برای شعر و کلام است و منظورم ابدا حماسه هایی از قبیل دفاع مقدس و دوخرداد نیست! منظورم حماسه های حقیقی هست. حالا شاید دوستان در حزب با کلام حماسه زیاد میانه خوبی نداشته باشن اما من چیزی واسه جایگزین کردن پیدا نکردم! خلاصه اینکه قالب رپ قالب مناسبی واسه بیان حماسه نیست. دوستانی که میخوان با رپ میوزیک انقلاب کنن به دنبال یه پلاتفرم دیگه بگردن! با سپاس."

ج.ک: مرسی سهراب جان. من که از موسیقی چیز زیادی حالیم نیست. اما با همین مختصر اطلاعات، حرفهای تو من را قانع نمی کند. حالا کاری به این ندارم که رپ از کجا آمده و چه میکنه. یا اینکه محدودیت ها و امکاناتش به عنوان یک قالب موسیقی چی هست. اینرا باید اهل فن بگویند. سوال من این است: آدم چقدر باید وزن و قافیه بلد باشه تا مجاز باشد به سبک رپ بنویسه و بخونه و یا چقدر باید موسیقی بلد باشد تا بتواند وارد بقول تو قالب رپ بشود؟ مبصر و مجوز بده این وسط کی هست؟ البته شخصا ترجیح میدهم آدم هر کاری میخواند بکند از جمله در زمینه های هنری خوبست که در عرصه فعالیت ویژه خودش به آخرین دستاوردهای بشری (و نه فقط سنت های گاه کپک زده "فرهنگ خودمان") احاطه داشته باشد. یعنی مثلا اگر میخواد تو زمینه موسیقی کار کند دستکم اطلاعات خوب و عمیقی از موسیقی غرب و موسیقی مطرح در سطح جهان داشته باشد. با اینهمه نمی شه گفت بالاخره چه کی میتونه مانع شود اگر من دلم خواست هم الان نقاشی کنم و موسیقی خلق کنم!!؟ بعلاوه تا آنجا که به چند تا موسیقی رپ ایرانی گوش دادم خیلی فراتر از "قهر کردن از دوست دختر یا پسر" و "آه و ناله کردن" است. آنهایی که من شنیدم و بعضی هاش هم در ایران درست شده اتفاقا روی مسائل اجتماعی و حساسی مثل سنگسار، آپارتاید جنسی، اعدام و مذهب و روحیات عقب مانده اجتماعی، جنایت های جمهوری اسلامی و مشکلات اجتماعی دیگر دست گذاشته و علیه اوضاع موجود نه فقط آه و ناله که اعتراض میکند. خب حالا این چه ایرادی دارد؟ اگر دارد یک اعتراض را بیان میکند دیگر چرا باید مفهوم کلی و نا متعین "حماسه" و "همبستگی" و غیره را جلویش قرار دهیم. ما با نفس حماسه یا همبستگی مخالف نیستیم سهراب جان، فکر هم نمی کنیم با موسیقی رپ یا هیچ موسیقی دیگر میشود انقلاب به پا کرد. مساله اینجاست که این شکلی از ابراز وجود جوانان و اعتراض آنهاست و جالب هم هست که یک شکل و ترند بین المللی است. این نظر من است که راستش را بخواهی از ریتم تکراری رپ چندان دلخوشی هم ندارم، اما امیدوارم دوستان طرفدار موسیقی رپ دست به قلم شان خوب باشد و خودشان جواب بدهند.

ژاله از اصفهان
ساندیست چیه و سوالات دیگه
"سلام، خوبی؟ من در ادامه مطالبی که فرستادی ،جزوه "این حزب شماست" (از منصور حکمت) را خواندم. نظرم در موردش اینست که باهاش موافقم و کلا حرفای خودمو میدیدم که اینجا گفته شده، تصویری که من از زندگی و جامعه دارم. اما چند سوال هم دارم.
1- در جامعه کمونیستی که حزب کمونیست کارگری ایران جامعه را اداره کنه آیا به بقیه احزاب آزادی فعالیت میده و اگه آره، آیا این به ضررش نیست؟
2- من تفاوت سوسیالیسم یا کمونیسم با سوسیال دمکراسی رو نمیدونم، لطفا برام توضیح بده.
3- کومه له چی هست؟
4- دولت ساندنیستی چیه؟
5- در مورد انقلاب 1917 هم برام توضیح بده،چیززیادی نمیدونم.
6- و نکته آخر اینکه حزب کمونیست کارگری چقدر احتمال داره به این آرمانها و صحبتهایی که میکنه پایبند باشه؟
7- در ضمن من یه نکته جداگانه هم دارم و اون اینه که من از مخالفان اعدام هستم ولی نمیدونم تو این زمینه چطوری باید مبارزه کنم. لطفا توضیح بده. مرسی وبای.

ج.ک: ژاله جان خوشحالم که این مطلب رو خوندی. اما در مورد سوالاتت:
1- در جامعه ای که ما براش تلاش میکنیم اداره جامعه با خود مردم هست و مردم از طریق شوراهاشون دخالت میکنن در اداره جامعه و مستقیما در تصمیمات شرکت میکنن و قرار نیست که اون جامعه حزبی اداره بشه. احزاب مختلف حق تشکیل و فعالیت دارن و بنظر ما نه تنها به ضرر ما نیست بلکه برای رسیدن به آزادی و برابری جامعه لازم هم هست. همه احزاب وقتی نظراتشونو بگن و فعالیت سیاسی اجتماعی آزادانه داشته باشن همه حرفها گفته میشه و مردم میتوانند واقعا انتخاب های آگاهانه کنند و این از نظر حزب ما یه رکن اساسی هست و ما کاملا مدافع این مسئله هستیم. چون که همین انتخاب آگاهانه آدم ها اساس کار ما است.
2- سوسیالیسم و کمونیسم جنبشی هست برای براندازی نظام سرمایه داری و پایان دادن به استثمار،کارمزدی و اینکه با لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید که امکانات و ثروتهای جامعه تولید میشه، به این سیستم که مبناش سود و نابرابری ست پایان میدیم و رفاه، برابری و مالکیت اجتماعی وسائل تولید رو جایگزین اون می کنیم. کمونیسم مبنای شروع تاریخ واقعی انسانیت نسل بشری ست که به همه مسائل به شکل و سیاق دیگه ای برخورد میکنه. اما سوسیال دمکراسی تاریخچه ای طولانی داره از قرن 19 تا بحال اما بعد از جنگ جهانی دوم به صورت مشخص ما در عرصه جهانی شاهد بروی کار آمدن دولتهایی در اروپای غربی ومنطقه اسکاندیناوی بوده ایم که این در واقع پاسخ سرمایه داری به تاثیر انقلاب 1917روسیه و شوروی در تمام جهان و اروپا بود. لازم است اینجا توضیحی در مورد انقلاب 1917 بدهم: در روسیه که حاکمیت تزارها در آن برقرار بود و یکی از امپراطوری های اوائل قرن 20 بود، جامعه روسیه جامعه ای بسیار فقیر بود و اکثریت مردم آن در بدبختی و بیچارگی بسر میبردند، استثمار شدید و استبداد وحشتناکی بر مردم این کشور حاکم بود و سالیان زیادی کارگران، زنان، مبارزین و انقلابیون این کشوردر داخل و خارج روسیه در حال مبارزه بودند. در سالهای پایانی جنگ جهانی اول، انقلابی به رهبری لنین و حزب بلشویک در این کشور بوجود آمد که این حزب یک حزب کمونیستی بود و خواهان بوجود آمدن بک جامعه آزاد و برابر و بدون استثماربود و توانست با انقلابی که در ماه اکتبر در روسیه انجام داد سرمایه داری را شکست دهد و قدرت سیاسی را در این کشور با اتکا کارگران بدست گیرد و در همان سالهای ابتدایی بسیاری از قوانین ضد انسانی را ملغا کرده و در بخشهای مختلف جامعه زنان، کودک، کارگران، دهقانان و... قوانین انسانی و پیشرویی برپا کند. اینکه بعدها چه اتفاقاتی افتاد بحث مفصلی ست که در جای دیگری باید آنرا دنبال کرد. اما برگردیم به سوسیال دمکراسی: کشورهای اروپای غربی اوائل قرن20 و بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم از وحشت کمونیسم و مقابله با آن در کشورهای خود بسیاری از حقوق و قوانینی که بنفع مردم و بخشهای مختلف جامعه بود را توسط دولتهایی که به دولتهای رفاه نامیده میشدند در قوانین خود کنجاندند تا از این طریق هم از رقابت و تبلیغات در این زمینه عقب نیفتند و هم با دادن این امتیازات به مردم، مانع انقلاب در کشورهای خود شوند.عمر این دولتها و کلا سوسیال دمکراسی و مطالباتی که عنوان میکردند با فروپاشی شوروی در اواخر قرن 20بپایان رسید و از بعد از فروپاشی شوروی تا الان دورانی هست که نظام سرمایه داری در حال بازپس گرفتن همه آن حقوقی هست که در اوائل و اواسط قرن20بخاطر رقابت با شوروی مجبور به دادن این حقوق به مردم شدند. سوسیال دمکراسی هرگز قصد براندازی نظام سرمایه داری نداشته و با اصلاحات در این سیستم تلاش میکرده تا با انجام این اقدامات اصلاح طلبانه مانع شورش جامعه شوند. در مورد انقلاب 1917 هم توضیحات بیشتری را میتوانی از لینک زیر بخوانی:
http://workers-1may.blogspot.com/2007/04/1917.html
3- کومه له نام یه سازمان چپ در کردستان بوده که در برابر رژیمهای شاه و جمهوری اسلامی مبارزه میکرده و در اوائل دهه 60با اتحاد مبارزان کمونیست و بخشهایی از سازمانهای چپ دیگر، حزب کمونیست ایران را تشکیل دادند.
4- آگستو سزار ساندینو در سال1936علیه حکومت کودتایی و دیکتاتوری باتیستا در نیکاراگوئه قیام کرد اما توسط حکومت وی به قتل رسید. در دهه60میلادی جنبشی در نیکاراگوئه بوجود آمد به اسم ساندنیست ها و توانستند در سال 1979 در نیکاراگوئه پیروز شوند و رهبر آنها دانیل اورتگا نام داشت و با توجه به گرایشی که این جنبش به شوروی داشت با امریکا روابط خصمانه ای داشتند. سال1990این دولت برکنار شد و حکومت مدافع امریکا در نیکاراگوئه برسرکار آمد.
5- در بخش مربوط به سوسیال دمکراسی جواب دادم.
6- اما در مورد مبارزه علیه اعدام، در ایران جنبش گسترده و وسیعی علیه اعدام وجود داره و باید این جنبش متشکل بشه . مهمترین معضل در راه لغو مجازات اعدام وجود جمهوری اسلامی هست. باید برای سرنگونی این رژیم تلاش کرد. اما در کنار این مبارزه برای سرنگونی رژیم باید دست به اقدامات دیگری مثل تشکیل ان.جی. اوها یا نهادهایی که مخالف اعدام هستند زد. باید آگاه گری کرد و افراد بیشتری را نسبت به مخالفت با این قتل عمد دولتی ترغیب کرد. باید شعارنویسی کرد. باید جزوه های علیه اعدام که حزب تهیه کرده را بین افراد بیشتری پخش کرد. باید پای برنامه هایی که کانال جدید در این زمینه تهیه میکند نشست و افراد بیشتری این برنامه ها را ببینند. باید جنبشی سازمان یافته در هر شهر و محله بوجود آورد. باید جوانان هر محله و شهری که مخالف اعدام هستند کنار هم جمع شوند و این قبیل کارها را که در بالا ذکر کردم انجام دهند. ژاله جان مطالب و جزوه های بعدی را بخوان و نکات، سوالات و نظراتت برایم بفرست. شاد باشی. کیان.

پارس بوی از؟
این حکومت آمریکاییه!
نامه ای به ایمیل برنامه خلاصی فرهنگی، و همینطور دو کانال دیگری تلویزیونی فرستاده ند که بشرح زیر است:
"سلام، من ۱ سوال سیاسی برام مطرحه که نمیتونم بهش جواب قطعی بدم،اگر ممکنه من رو در این مورد کمک کنید. در اولین سالگرد ۱۸ تیر نگهان کلیه کنال‌های ماهوره سیاسی قطع شدند، که خیلی‌ عجیب بود، کانال ۱ یا چننل وان هم که داشت چند تا تظاهرات موفق میذاشت بلافاصله تا داشت به موفقیت نزدیک میشد قطع شد. براستی کی‌ پشت این قطع شدن بود ؟هر فحشی که احمدی نژاد به اسرائیل میده موقعیت اسرائیلی‌ها قویتر میشه و به فلسطنیای بدبخت بیشتر زور میگهو آمریکا میتونه تو منطقه حضور داشته باشه و نفت عراق رو تصاحب کنه، احمدی نژاد با گند‌های اقتصادی که زده کشور رو از خودکفایی در تولید گندم که بهش رسیده بودیم به وابستگی‌ کشید و دوباره از امریکا که مثلا مارو تحریم کرده گندم خریدیم. من همهٔ اینها رو که کنار هم میزارم به این نتیجه میرسم که این احمدی نژاد و این حکومت امریکاییه و این یه سناریویه که داره اجرا میشه و آمریکا در اصل پشتیبان این اخونداست.نظر شما چیه ؟ آیا نظر من رو غیر منطقی‌ میدونید؟ و من رو تابع تئوری توطئه میدونید؟ممنون میشم اگر این حرفا رو تو برنامتون مطرح کنید و جواب من رو بدید. مرسی و خدافز."

ج.ک: دوست عزیز در سال 82 که ما شاهد اعتراضات شبانه 1ماه ای بودیم که در شهرهای مختلف در جریان بود و جمهوری اسلامی سعی در سرکوب این اعتراضات داشت و از جمله کارهایی هم که انجام میداد اقداماتی برای عدم دسترسی مردم به تلویزیونهای ماهواره ای سیاسی بود و چندین بار تا بحال به عناوین و روشهای مختلف این کار را انجام داده است. اما علاوه بر اینها همیشه جمهوری اسلامی تلاش کرده که رادیو و تی وی های اپوزیسیون قابل دسترس نباشند برای مردم که البته در این اقدام شکست خورده است و ما امروزه میبینیم مردم وسیعی با این رسانها ها در تماسند. نمونه واضح و مشخص آن کانال جدید است. اینرا هم باید اذعان کنم که اعتراضات مورد اشاره یو از تی وی های اپوزیسیون شروع نشد و در جامعه کلید زده شد و بعد به تی وی های مورد اشاره ات کشیده شد. در رابطه با اینکه جمهوری اسلامی همسویی با دولتهای غربی دارد. باید اینو بگم که جمهوری اسلامی یک حکومت سرمایه داری ست و بنا به این اشتراک و منفعت مشترکی که دارند علی رغم این همه اختلافات و مشکلاتی که باهم دارند اما در مقابل طبقه کارگر،کمونیستها و مردم زحمتکش کاملا از هم پشتیبانی میکنند و این حمایت بخشا در طی یک رابطه هماهنگ و از بیش تعیین شده ای نیست و بخاطر این منفعت طبقاتی که دارند این پشتیبانی صورت میگیرد. در مورد ایران و دول غربی هم چنین است. ریشه پیدایش جمهوری اسلامی و تقویت و حمایت غرب از این رژیم و حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم آنها از جمهوری اسلامی کاملا این مورد را نشان میدهد ولی اگر این رژیم نشان دهد که نمی تواند از منافع بورژوازی در برابر مردم زحمتکش و کارگران دفاع کند دول غربی از آن بخش از راست جامعه دفاع خواهند کرد که این توانایی را داشته باشد و یا اینکه خودشان مستقیما از طریق نظامی دست به تغییر این رژیم میزنند. رابطه جمهوری اسلامی و دول سرمایه داری دنیا را باید در این چارچوب دید. این نکات را در برنامه حتما مطرح خواهیم کرد و راجع به آن صحبت میکنیم. روز خوش. کیان.

هومن از قزوین
بازم خوبه خودش!
سلام،خوبی؟ تی وی رو میبینم. دیدم که آخر سلطنت طلبها اومدن از کانال جدید برنامه خریدن. بازم خوبه کمکی هست خودش از نظرمالی. میخواستم بگم تریبون قرار میدید مردم صحبت کنن خیلی خوبه و باید اینکارو بیشترکرد. در ضمن از نظر خبررسانی باید بهترکار کرد و با ساختن برنامه های مختلف بیننده های بیشتری را پای تی وی نشاند. مرسی وبای.

ج.ک: هومن جان تی وی کانال وان جند ساعتی برنامه خریده و این بهرترتیب کمک مالی ست برای تلویزیون. در مورد دادن تریبون به مردم ما فعلا هفته ای سه روز (سه شنبه،پنج شنبه و جمعه ها ساعت 8:30شب بوقت تهران) برنامه زنده داریم مردم میایند و حرف میزنند و بعلاوه در برنامه هایی هم که پیامهای بییندگان را پخش میکند هم در طول هفته پخش میشود. باید این ارتباط دوطرفه را هرچه میشود بیشترکرد. در زمینه های مختلف هم تی وی احتیاج به برنامه سازی دارد ولی همه این مسائل به یک نکته مهم که آنهم تهیه هزینه مالی تی وی هست و همه این مسائل بستگی به این نکته حیاتی دارد. همه ما باید برای اسپانسری وکمک مالی افراد بیشتری به تی وی تلاش کنیم. در حال حاضر در این زمینه کمپینی در جریان ست. امیدوارم همه دوستان به این کمپین بپیوندند. موفق باشی. کیان.

شیوا بهاری از جنوب
پراتیک کمونیستی ام
"کیان جان سلام، امیدوارم حالت خوب باشه. من ۱۹سالمه و یک سالی‌ هست ک جدی پی‌ مارکسیسمو میگیرم و تا الان تو حزب هستم. تقریبا همهٔ برنامه های‌ کانال جدید و میبینم. از پخش زندها و برنامه سجک تا آرشیو سخنرانی های حکمت. سجک (خلاصی فرهنگی) برنامه جالبیه اما فکر کنم می‌شه چپ ترش کرد و جدیتر راجع به مسائل سینما، ورزش، موزیک و... بحث کرد.
در مورد برنامه ریزی برای فعالیت هم که گفته ای، بینهایت خوشحال میشم. از اینکه با حزبم تماس داشته باشم و اینکه بتونم تمام تلاشمو برای ایجاد ی دنیای بهتر بکنم. منتظرت هستم تا کمکی‌ برام باشی تا بتونم فعالیت کمونیستیمو (بخصوص پراتیک کمونیستیم) وارد فاز جدیدی از همکاری با حزب شه. مرسی وبای."

ج.ک: شیوا جان خوشحالم از آشنایی با یو.امیدوارم دقیق بگویی که برنامه خلاصی فرهنگی چطور باید بشه که بهتربشه و منظورت از اینکه چپ تر بشه چیست.منتظر نکاتت هستم که در این زمینه بگی. در مورد کارهایی که میشه اونجا انجام داد مستقیما صحبت میکنیم. فعلا بای. کیان.

ژوبین از ایران
دوراهی مارکس و سیاست
"سلام به مصطفی صابر. از شما راهنمایی میخواستم. توی این اوضاع سیاسی سر یک دوراهی قرار گرفته ام که اول مارکس را تا آخر بخونم یا وارد مسائل روز بشم؟ به یک متنی تا ته از مارکس رو نرفتم و هنوز مشکلات زیادی تو متد فکری خودم می بینم که باید از مارکس جواب بگیره. درسته که حکمت و تقوایی و ادبیات حزب خیلی روم تاثیر گذاشتند اما از کاپیتال و آنتی دورینگ که نمی شه گذشت. ایرادهای زیادی هست که باید روشون وقت بذارم. میدونم که جدا کردن فلسفه مارکس از سیاست، چیزی که چپ سنتی توش تبحر داشت، متافزیک است. اما تو این شرایط احساس میکنم که بیشتر وقت گذاشتن روی ادبیات کلاسیک مارکسیستی به خصوص مارکس و انگلس و لنین نیاز داشته باشم. از شما میخوام که نظرتون را بگید و همینطور اینکه روی چه کتابهایی تاکید دارید. در ضمن کاپیتال ترجمه جمشید هادیان در ایران گیر می آد؟"

ج.ک: ژوبین عزیز بنظرم خیلی لازم است که مطالعه سیستماتیک داشت و مارکسیسم را عمیقا خوند. اما همیشه چیزهایی که برای خواندن هست به مراتب بیش از آن چیزی است که آدم خوانده است. این هیچوقت پایانی ندارد. بعلاوه این دو راهی که شما میگوید به نظر من واقعی نیست. یعنی نباید اینطور باشد. برای یک فعال کمونیست هردو جنبه فوق العاده مهم است. آدم هم باید سیاست و مواضع روز حزب را دنبال کند و هم برنامه منظم مطالعاتی باید داشته باشد. بهرحال، اولین چیزی که پیشنهاد میکنم خیلی بدقت مطالعه کنید برنامه حزب، یک دنیای بهتر است. خیلی ها وقتی صحبت میکنی میگویند خوانده ایم. اما به نظرم در اغلب مواقع متوجه میشویم که خیلی دقیق و موشکافانه مطالعه نکرده اند. پیشنهاد میکنم دقیق و اگر میتوانید با دوستان دیگر بخوانید و سوالات و نظرات تان را بفرستید تا ما هم در نشریه با شما باشیم. در مورد کتابها بنظرم از آثار کلاسیک لااقل چند اثر خیلی ضروری است. تزهای فوئرباخ، مانیفست، نقد برنامه گوتا، دولت و انقلاب، کاپیتال. از نوشته های منصور حکمت چند اثر را حتما باید خواند. تفاوت های ما، سمینار کمونیسم کارگری، مارکسیسم و جهان امروز، ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیستی، دمکراسی تعابیر و واقعیت ها و... اینها که گفتم لااقل هاست. موفق باشید.

کیان آذر
خلاصی فرهنگی در گوگل
کیان نامه ای به رفقای سجک نوشته و آدرس لینک برنامه های خلاصی فرهنگی، برنامه های تلویزیونی سازمان جوانان کمونیست را در گوگول فرستاده است. لینک این است:
http://video.google.com/videosearch?q=xalaseye+farhangi&hl=en&emb=0&aq=f#

ج.ک: کیان جان نامه شما را هم اینجا آوردیم گرچه خود شما صاحب خانه هستی! اما دلیلش این بود که من به این لینک رفتم و به برنامه ها نوکی زدم و یکی مرا به قلاب انداخت و تا به آخر نگه داشت. برنامه ای بود که راجع به وودی آلن هم صحبت کردید. به سهم خودم از همه خوانندگان نشریه دعوت میکنم این برنامه ها را ببینند. جالب و آموزنده است. در ضمن یک راه راحت پیدا کردن لینک در گوگل این است که برای خلاصی فرهنگی ولی با این املاء در گوگول جستجو کنید: farhangi xalaseye

مهران شدیدی پور سوئد
جمهوری اسلامی و کارگران
مطلبی فرستاده اند با عنوان "جمهوری اسلامی کارگران را زندانی و بعد اعدام می کند". مهران جان متشکر از اینکه نوشته ات را برای ما فرستادید. نفرت و انزجار شما از جمهوری اسلامی را میفهمیم. اما جمهوری اسلامی به این راحتی هم قادر به این غلط ها و اعمال اینگونه جنایت ها نیست. میخواهم بگویم که حتی اینجور حرف زدن به نفع رژیم تمام میشود. مهران جان سعی کنید از مشاهدات و تجربیات مستقیم خودتان بنویسید. حتما سرنوشت پرماجرایی داشته اید تا به سوئد رسیده اید، یا اینکه در طول زندگی در ایران و سروکله زدن با جمهوری اسلامی تجارب زیادی داشته اید، یا اتفاقاتی داشته اید و دیده اید که روحیات مردم را بخوبی منعکس میکند، سعی کنید در این زمینه ها بنویسید. موفق باشید و بازهم تشکر میکنیم.

امیر کاظمی، ایران
کمونیسم یونیورسال
طرح مفصلی را شامل "دو فصل و یازده ماده" نوشته اند خطاب به "شورای امنیت سازمان ملل متحد" در فصل اول آن که عنوان "متدلوژی" را دارد و در ماده اول آن نوشته اند:
" من کمونیست امیر کاظمی، تحت نظم اجتماعی متعلق به ملت فارسی زبان با کد ملی به شماره… طراح الگوی ساختار سه حزبی برای اداره بشریت هستم که محصول کار خود را "عصر انسان" نام گذاری کرده ام. تم عصر انسان عبارت از الغاء و برگشت ناپذیری سیستم و دکترین کاپیتالیسم در جهان از طریق کمونیسم یونیورسال است."

ج.ک: امیر عزیز مرسی از نوشته مفصلتان اما فرصت تایپ همه آن نبود. ضمن اینکه شما را دعوت میکنیم به بحثی که همین هفته از منصور حکمت چاپ کرده ایم و در باره این صحبت میکند که چگونه یک تئوری توده گیری مشود، رجوع کنید. موفق باشید.

یک رفیق حزبی
گرجستان و سوختن مطلب
یکی از رفقای عزیز حزبی نکته ای را تذکر داده است و فرصت نشد با او چک کنیم که دوست دارد اسم او را بیاوریم. اما چون بنظر ما تذکر او جالب و به جای خود مهم است، آوردن آن و توضیحاتی پیرامون آنرا مفید دانستیم:
"مصطفی جان یک نکته سر نوشته ات در مورد گرجستان (جوانان 365 با عنوان "مائده الهی") میخواستم بگم. در مورد محتوا نیست، در مورد انتخاب سبک نوشته ات. تو مینونی طنز بنویسی این هم خودش یک سبک است. بعضی از کارهای ابراهیم نبوی صرف نظر از موضع اش در این سبک خواندنی است. اگه بخواهی طنز بنویسی آنوقت باید تکلیف خواننده را روشن کنی. این نوشته توو یه چیز وسط است. نه طنز است و نه تحلیل سیاستمدارانه. واسه همین بعضی جاهاش زبونش آدمو یاد صمد آقا می ندازه. به نظر من سبک خوبی نیست. بخصوص اینکه سر گرجستان نکاتی که گفتی مهم بود و اینجوری سوزندیش. خواستم احساس اولیه ام رو از خوندن این مطلب بگم. قبلا هم چنین سبکی رو تو نوشته های دیگه ای بکار برده بودی."

ج.ک: مرسی رفیق عزیز. شاید درست میگویی. میگویم "شاید"، چون من اول سبک را انتخاب نمی کنم بعد مضمون را. سبک، به اصطلاح شعرا "برام میاد"! انگار آدم هرکار شاعرانه ای بکند خراب میشود! از شوخی گذشته، اون مطلب را طور دیگری نمی توانستم بنویسم. یعنی در هر حال میسوخت! جهت اطلاعت اون مطلب از من خیلی وقت برد. چون مضمون و سبک درست باهم چفت نمی شد. و آخر کار هنوز هم راضی نبودم. بعد هم که انتقاد تو را دیدم دوباره خوندم و متوجه شدم که هنوز جای کار دارد. راستش را بخواهی من اشکال را در این دیدم که باید دقیقترش میکردم و بعضی جاها نکاتی را اضافه میکردم. چند تا سکته داشت و خواننده نمی توانست براحتی مساله و منظور را دنبال کند. طنز و طعنه آن درست جا نمی افتاد. یعنی من اشکال را نه در سبک بلکه در عدم انسجام کافی آن (در مضمون و در نتیجه سبک) میدانم. شاید همین تو را یاد صمد آقا انداخته است. (صمد آقای بیچاره!) اما اینکه کلا چنین سبکی مناسب است یا نه راستش نمی دانم چه بگویم. چون همانطور که گفتم آن موضوع را آنطور میتوانستم بنویسم. اینقدر تناقض های مسخره در موضوع هست که نمیشد به سبک جدی نوشت، هرچند موضوع فوق العاده جدی است و با زندگی میلیونها سر و کار دارد. در ضمن نمی دانم به تلاش رئیس جمهور روسیه برای تبدیل کردن 8 آگوست (روز حمله گرجستان و پاسخ دندان شکن روسیه) به یک واقعه مهم جهانی به اهمیت 11 سپتامبر دقت کردی. طرف فکر کرده حالا خیلی دنیا برای آن 11 سپتامبر اصلی هورا کشیده که برای این نوع باسمه ای و زمخت روسی اش تره خرد کند؟ آخر اگر آدم اینرا بصورت طنز و مسخره نگوید چطور میتواند واقعیت را بیان کند. دنیای ما در عین تراژیک بودن واقعا مسخره و مضحک است. وقتی سرانش امثال احمدی نژاد و بوش و سارکوزی و پوتین باشند تقصیر من چیست؟

رامین از اصفهان
طرح علیه اعدام
طرحهایی زده اند در مورد مسائل مختلفی منجمله اعدام ها و گرانی ها و.....

ج.ک: مرسی از دوست عزیزمان که طرح های رامین را برایمان فرستاده اند. یکی از طرح ها را اینجا می بینید:


یک پوزش:
حسن و پرادوا دوسوال برای ما فرستاده اند که هفته آینده به آنها خواهیم پرداخت. با پوزش از این دوستان. کیان.

No comments: